آرشیو دسته بندی

شعر

مخزن‌العشق

کربلا داغ‌ها مکرر شد
آمدم کربلا شهید شدم
روی نیزه بلند می‌گویم
پیش داغ تو روسپید شدم

۳۰ دی ۱۳۹۷

آتش

کنار سوختن هیزم است در آتش
شبیه شعله وجودش گم است در آتش
چنان زبانه گرفته است شعله تا افلاک
گمان کنم که هزار انجم است در آتش

۳۰ دی ۱۳۹۷

بانو…

بر تارک زمین و زمان حک شد جغرافیای وسعت تو بانو...
در نقشه رد پای تو پیدا نیست گم‌ گشته است تربت تو بانو...
تو در سکوت شهر شکستی باز ... این شهر ناپدیدتر از هرروز
انگار روح مرگ در آن جاری است ...این شهر بی تلاوت…

۳۰ دی ۱۳۹۷

صداي در زدن جبرييل مي آيد

شميم دلكش بانگ رحيل مي آيد صداي در زدن جبرييل مي آيد هواي شهر پراز رازقي، پراز عود است شبيه عطر خوش بالهاي موعود است نگاهها همه لبريز از ترانه صبح وچشم هاي پر از عاشقانه صبح: به سمت سبزي اين آستان رها شده…

۲۶ آبان ۱۳۹۷

یمن ؛ کربلاست

دلخسته ایم عطر اویس قرن کجاست؟
یوسف ندیده ایم بگو پیراهن کجاست؟
سر روی دست آمده... اما بدن کجاست؟
کربلا کجاست؟ زمین یمن کجاست؟
 هر روز کربلاست در این خاک روسیاه
این روضه می برد دل ما را به قتلگاه

۲۱ آبان ۱۳۹۷

سپاه ظهورند این لشکر سرخ

سپاه ظهورند این لشکر سرخ
سفیر حضورند این لشکر سرخ
پر از شور و شین‌اند، چونان حسین‌اند
از اغیار دورند این لشکر سرخ

۱۱ آبان ۱۳۹۷

دلم خواست تا در حریم تو باشم

بحر طویل دلم خواست تا در حریم تو باشم مقیم تو باشم و در بارگاهت کبوتر که نه یا کریم تواشم. و آن کهکشانی. سرم را به‌زانوی خود می‌نشانی؟ و من خواب دیدم که رنگین‌کمانی. و من مثل یک مرغ بی آشیانه سراغ تو…

۳ آبان ۱۳۹۷

کبوتر حرمم، عزم کربلا دارم

در این که عاشق تو هستم... ادعا دارم
من از تمام جهان ها فقط تورا دارم
زمین حکایت شیرین با تو دم زدن است
به شوق روی شما رنگی از خدا دارم...

۱۸ مهر ۱۳۹۷

کربلا انتهای کوچه توست

مثل هرروز ، روز خانه ما 
با قنوت تو می‌شود آغاز 
بعد آغوش می‌گشایی و ما 
به هوای بهشت در پرواز 
  …

۱۱ بهمن ۱۳۹۶

قدمگاه

جرس به صور دمیده است صبح درراه است
شکوه حضرت خورشید در قدمگاه است
قدم به جاده تبسم نمود و جریان شد
به سمت مشرق بی‌انتها بهاران شد

۱۹ آبان ۱۳۹۶

چله

پیاده آمده‌ام چلُه در کمان بکشم
غم غریبی‌ات ای دوست را به جان بکشم

۶ آبان ۱۳۹۶