آرشیو دسته بندی

شعر

آیینه‌بندان

روزنوشت‌های سفر به سامرا/ تعویض ضریح مطهر امامین عسکریین علیهم‌السلام
در هوای تو گرفتار بهاران شده‌ام
باز هم‌صحبت یک قطره باران شده‌ام
روی گل­برگ گل نرگس شب بو؛ شبنم
دست در زلف پریشان درختان شده‌ام
بادها را به سرانگشت تحیّر بُردم
مثل یک قاصدک ساده، پریشان شده‌ام

۲۸ اسفند ۱۳۹۵

به هوای سر کوی تو

تأملی در اقلیم شعر علامه سید محمدحسین طباطبایی
برای هرکسی که در عصرما زیست می‌کند ،دست‌ودلی در معارف آل الله دارد و از برکات برکه غدیر سرشار است، نام‌آشنای علامه طباطبایی درباز خوانی درست و عمیق از آیات قرآن نامی آشناست.

۲۱ اسفند ۱۳۹۵

عالم ذر

می خواستم روی نرده های ایوان / بایستم / دیدم / گلهای شمعدانی / سمفونی سبز باران را / در گام چهارم میخوانند…

۱۵ فروردین ۱۳۸۶

نفحات تو

عطر بهشت در نفحات تو مي رسد يك بركه عشق از بركات تو مي رسد باران براي روشني صحن هاي توست دريا  در ازدحام قنات تو مي رسد چشمان تو به ماذنه ها مي وزد به ناز از صحن ها صلاي صلات تو مي…

۷ فروردین ۱۳۸۶

احتمال سبز

وقتی رسید موسم آن احتمال سبز شکرانه می شویم که… یا ذالجلال سبز… از شاخه های سبز مجاور خبر رسید آسوده اند مردم ازاین اتصال سبز بعد از چهار فصل خزان …فصل بی کسی حالا رسیده لحظه تحویل سال سبز آیینه ها کجاست؟ که…

۴ فروردین ۱۳۸۶

هزاره کبود

پرنده روی سیم خاردار… گل نمود… صبح بود هوا هنوز گرگ ومیش ابر بود و انفجار و دود پرنده بال می زند گرفته بود دامنش به خاک ها به خارهای آهنی که بوی داغ می دهند… شب  شهود چقدر پنجره گشوده شد به روی…

۱ فروردین ۱۳۸۶

چله

یک چله تا دمیدن چشمان مست تو باقی است ای تمام جهان ها به دست تو… یک چله سبز … سرخ …پراز رنگهای ناب یک چله… عشق بازی انگور و آفتاب یک چله مانده است به اشراق عشق آی…. بردف بزن سرآمد عشاق عشق…

۴ اسفند ۱۳۸۵

دف می زند

دف می زند کسی دددف دف ددف ددف در پیچش است حضرت خورشید آنطرف این رقص کیست ؟ این که دلم را ربوده است این اوج… این تلاطم سرشار از شعف آهسته تر بزن که در این ازدحام سبز از آسمان به سمت زمین…

۳ اسفند ۱۳۸۵

داغداری

مثل بنفشه ها همه داغداری ات / گل کرده اند در نفحات بهاری ات / پوشانده ای همیشه براندام نازکت / گلبرگ های تیره ای از سوگواری ات…

۳ اسفند ۱۳۸۵

بنفشه

دلم را خانه غم کن دوبیتی مرا مثل محرم کن دوبیتی برای رفع این دلتشنگی ها کمی گریه فراهم کن دوبیتی زمین و آسمان سرده دوبیتی نفس هایم پر درده دوبیتی دلم در خیمه های غم گرفته به دنبال تو می گرده دوبیتی تو…

۲ اسفند ۱۳۸۵

رقص جنون خیز

اين شعر نيست رقص جنون‏خيز واژه‏هاست يك مثنوى شميم دل‏انگيز واژه‏هاست  اين شعر در معاشقه‏اى جاودانه است ساقى بريز مستى من عارفانه است من مست مستم از قدح پر شراب «او»  لبريزم از ترانه بده از سبوى «هو» دف مى‏زند كسى به دلم شور…

۱ اسفند ۱۳۸۵