آرشیو دسته بندی

شعر

احتمال سبز

وقتی رسید موسم آن احتمال سبز شکرانه می شویم که… یا ذالجلال سبز… از شاخه های سبز مجاور خبر رسید آسوده اند مردم ازاین اتصال سبز بعد از چهار فصل خزان …فصل بی کسی حالا رسیده لحظه تحویل سال سبز آیینه ها کجاست؟ که…

۴ فروردین ۱۳۸۶

هزاره کبود

پرنده روی سیم خاردار… گل نمود… صبح بود هوا هنوز گرگ ومیش ابر بود و انفجار و دود پرنده بال می زند گرفته بود دامنش به خاک ها به خارهای آهنی که بوی داغ می دهند… شب  شهود چقدر پنجره گشوده شد به روی…

۱ فروردین ۱۳۸۶

چله

یک چله تا دمیدن چشمان مست تو باقی است ای تمام جهان ها به دست تو… یک چله سبز … سرخ …پراز رنگهای ناب یک چله… عشق بازی انگور و آفتاب یک چله مانده است به اشراق عشق آی…. بردف بزن سرآمد عشاق عشق…

۴ اسفند ۱۳۸۵

دف می زند

دف می زند کسی دددف دف ددف ددف در پیچش است حضرت خورشید آنطرف این رقص کیست ؟ این که دلم را ربوده است این اوج… این تلاطم سرشار از شعف آهسته تر بزن که در این ازدحام سبز از آسمان به سمت زمین…

۳ اسفند ۱۳۸۵

داغداری

مثل بنفشه ها همه داغداری ات / گل کرده اند در نفحات بهاری ات / پوشانده ای همیشه براندام نازکت / گلبرگ های تیره ای از سوگواری ات…

۳ اسفند ۱۳۸۵

بنفشه

دلم را خانه غم کن دوبیتی مرا مثل محرم کن دوبیتی برای رفع این دلتشنگی ها کمی گریه فراهم کن دوبیتی زمین و آسمان سرده دوبیتی نفس هایم پر درده دوبیتی دلم در خیمه های غم گرفته به دنبال تو می گرده دوبیتی تو…

۲ اسفند ۱۳۸۵

رقص جنون خیز

اين شعر نيست رقص جنون‏خيز واژه‏هاست يك مثنوى شميم دل‏انگيز واژه‏هاست  اين شعر در معاشقه‏اى جاودانه است ساقى بريز مستى من عارفانه است من مست مستم از قدح پر شراب «او»  لبريزم از ترانه بده از سبوى «هو» دف مى‏زند كسى به دلم شور…

۱ اسفند ۱۳۸۵

غریبی

از آن روزی که گل بر سینه اش دوخت نگاهم را هزاران بار افروخت چه می شد ای خدایا ! مادر من چو ابراهیم در آتش نمی سوخت من زار و نزار و خسته …ای وای خون بر دل من نشسته… ای وای آرام…

۳۰ بهمن ۱۳۸۵

کشتن خورشید

آتش گرفته بود حرم … شعله آب شد بر نيزه ها دوباره سري آفتاب شد مي سوخت خيمه ها و كسي هم نمي رسيد از تشنگي شراره آتش …سراب شد باران اشك بر تف اين دشت مي نشست هر قطره در تلاطم آتش حباب…

۲۵ بهمن ۱۳۸۵

فراغزل

خنده مرده بود .. در نگاههای سرد… آسمان شهر پر ترک پر از بهانه های این و آن کسی نمی نوشت نامه هیچ کس در آن سکوت سراغ قلب های پاک را  نمی گرفت… وبی امان شکسته می شد آسمان کوه آفتاب رود شکسته…

۲۷ دی ۱۳۸۵

احتمال ها

یک روز مانده بود به پایان سال ها یک روز مانده بود و جواب سوال ها… خورشید سرد ویخ زده می رفت سمت شرق می سوخت در تراکمی از اشتعال ها صدها هزار چشم به خورشید زل زدند آتش گرفته بود… لب و خد…

۲۷ دی ۱۳۸۵