مسافرداغ هاي كربلا

۳ بهمن ۱۳۸۵ / متن

باران اشك و آه در داغستان خورشيد قتلگاه آنچنان فراگير است كه گويي در اين لحظات زخم خورده آسمان و زمين رنگ ماتم به خود گرفته، اما داغ كربلا ازآن جهت بر سينه تاريخ كوبيده شد تا انسان بداند مصيبت تدين و مسلماني خويش را بايد با آب اشك و آه حسين به سامان برساند .
الهي عظم بلايي ؛ سنگيني داغ فراموشي او بي تاب مي كند هر آنكسي را كه در زمين است . و ياد آخرت عظيم در پهندشت سينه هايي كه به درك مسلماني خويش نايل آمدند، خود مصيبت بزرگي است كه با ياد او مرهم مي يابد .
بايد براي قلب هايمان عزاداري كنيم . براي قلب هايي كه بوي گناه آن ها را فرا گرفته و خواهش هاي پست درهاي رحمت را مسدود كرده است . در بازار دنيا جز نقد خالص را نمي خرند و كالاي ما سراسر با نيرنگ و دورويي عجين است . نه در دنيا معامله اي پر سود كرده ايم و نه فروش درستي داشته ايم و نه جنس مرغوبي ارائه داده ايم و اين همه حكايت بلاء عظيم است .حكايت مصيبت فراگير انسان .حكايت داغ سترگ بشر و حالا با كدام رو بايد بر اين داغها چيره شد چگونه ازدرياي سياه دنيا نجات يابيم چگونه ا زگردابهاي تن فرار كنيم چگونه شنا كنيم اين موجاموج بي انتها را. اين غرقاب ها تشنه جانهاي هبوط كرده از بهشت اند. چگونه بايد شيطان را ديد و نترسيد؟ قبر را تجربه كرده و بي تاب نشد؟ سيطره ملك الموت را احساس كرد و ديوانه نشد؟ چگونه بايد به سرزميني سفر كرد كه نه منزلي ، نه رفيقي ، نه مالي ، نه فرزندي ، نه كسي؟ … چگونه … چگونه … داغ سترگ است وقتي آتش احتضار بر روي انسان شعله مي كشد و انسان بر تهيدستي خوش می پيچد و جز گريه هيچ ندارد و ما منها اضج و ابكي
آنچه يك گام بالاتر از داغ است وحيثيت تار و پود انسان را خاكستر مي كند ،واهمه بي انتهايي است كه پشت پنجره مصيبت آرميده است و كسي نمي داند از جان انسان چه مي خواهد .
«واهمه» همان ترس نا همگوني است كه از تجربه گذشته و ابهام آينده در جانهاي مي نشيند و اگر دل خالص نباشد عمق اين واهمه هزاران برابر عميق تر از مصيبت است . واهمه از قبر درد آورتر از داغ مرگ است . واهمه از ملك الموت ويران كننده تر از قبر و واهمه سوختن در آتش بدتر از خاكستر شدن و اين واهمه هاست كه انسان را به فكر فرو مي برد، مي سوزاند و خاكستر دل ها را به باد مي دهد . واهمه ترس نيست، چيزي فراتر از دريافت  هاي سطحي ماست ، واهمه همان نخواستن است، نخواستن همراه با آرزو. واهمه آنروي نشدن است . واهمه اميد دست نيافتني است .
كربلا از امروز ديگر سراسر واهمه است و اين واهمه هاي كربلاست كه انسان سازي مي كند. آن كه داغ مسلماني دارد، آنكه واهمه سوختن دارد ، آنكه زندگي اش سرشار از مصيبت و واهمه است،  بايد به كربلا سفر  كند تا نهايت مصيبت و غايت واهمه را دريابد و بداند كه هيچ داغي به وسعت عاشورا نيست و هيچ واهمه اي به اندازه  واهمه كودكان خيمه ها درد آور نخواهد بود .
انسان براي رهايي از واهمه ها بايد به اقيانوس طف برسد و بر كشتي نجات بنشيند و يك به يك داغ ها را باز خواني كند تا در مسلماني خويش به كمال برسد .
اگر مسافر داغ كربلا شدي ، بدان كه كربلايي شده اي . بايد براي احرام خون مهيا گردي. بايد پنجره سينه ات را به روي تيرها و تيغ ها بگشايي. بايد مهياي شهادت شوي. آري آنان كه امروز قصد عبور از كربلاي حسين را دارند مي خواهند ؛ داغ هاي او را تجربه كنند و در كنار مصيبت هاي او تعزيه داري نمايند .
اگر مسافر كربلا شدي و قصد قرائت صفحه به صفحه داغ هاي كربلا را داشته باشي مي تواني هرم طف را حس كني. تشنه شوي. لبهاي سله بسته ات خشك شوند و از داغ خورشيد گونه هايت آفتاب سوخته شوند .
در غزوه اي شخصي خدمت مولاي عشق عرض كرد : كاش برادرم همراه ما بود حضرت فرمود : آيا دل برادرت همراه ماست عرض كرد آري، فرمود: در اين جنگ حاضر شدند كساني كه هنوز در صلب پدرانشان مي باشند .
و ما همان دلسوختگاني هستيم كه هنوز نبوده ايم ،ولي امروز هستيم و مسافر داغ هاي كربلاييم ان شا الله …
حسين عليه السلام در پي هزاران نامه كوفيان به سمت كوفه رهسپار شد و ماكه مسافر اوييم در پاكتي از نور اشك چشم هايمان را به سمت حائر حسيني گسيل مي داريم تا باد صبا به گوش آن يار دلنواز آشنايش كند و خدا كند كه سيرت كوفيان در جانمان رسوخ نكند .ما مسافر داغ هاي كربلاييم. مي خواهيم به درك داغ هاي حسين عليه السلام برسيم. از كجا آغاز كنيم؟ مصيبت از آنجا شروع مي شود كه حسين عليه السلام فرزند زمزم و صفا و فرزند بيت الحرام،  فرزند كوچه هاي لبريز از عطر محمدي ، حج را ناتمام مي گذارد وبه قصد كوفه از مكه خارج مي شود. گمان نكنيم مصيبت حضرت همان داغ تير و نيزه و خنجر است ، مصيبت آنجايي است كه با زيادي جمعيت در ايام حج، هزاران هزار حاجي ! از قافله حسين كناره مي گيرندكه مبادا گرفتار ياريش شوند. زهيربن قين مي گويد : ما جماعتي بوديم در آن ايام كه از آن حضرت كناره مي جستيم تا آنكه در منزلي بر سر چاهي مشغول خوردن طعام بوديم كه رسولي از جانب حسين عليه السلام آمد كه ابا عبدالله تو را به ياري دعوت مي كند . لقمه از دست افكنديم، كلافه بوديم. كسی جواب رسول حسين عليه السلام را نگفت . تا آنكه همسرم به صدا آمد : سبحان الله اي زهير! فرزند رسول خدا تورا مي طلبد و تو آن جناب را اجابت نمي كني ؟…و اين گونه شدكه مصيبت مسلماني ما انسان ها مقدمه داغي شد كه براي هميشه بر پيشاني تاريخ ماندگار شد . اين ابتداي داغ بود، ابتداي فاجعه اي عظيم ، هنوز تاريخ كمتر از سي سال است حضور پيامبر را سپري كرده است ، هنوز نقش صداي اذان بلال بر سنگهاي كعبه رنگ نباخته است ،هنوز تكه سنگهاي شكسته هبل به دست امير حق در پستوي شهر بت و بتكده يافت مي شود . هنوز فرزندان رها شده امير، رحمت پيامبر را به خاطر دارد و هنوز عطر لباسهاي ساده پيامبر در مدينه و مكه به مشام مي رسد. امااين آغاز داغ است داغ ياري رساندن !
در حوالي شط مردي منزل كرده بود حسين عليه السلام او را به ياري طلبيد اجابت نكرد . حضرت به منزل او رفت فرمود : اي مرد تو گناه بسيار كرده اي بيا و من را ياري كن تا كفاره گناهان تو شود عرض كرد من صاحب مال و عشيره و قبيله هستم به ياري تو نمي توانم خروج كنم اما اسب مي دهم ، نيزه مي دهم و … حسين عليه السلام فرمود : مرا به اسب و مال تو حاجتي نيست اگر مرا ياري نمي كني از اين صحرا برو تا صداي استغاثه ي مرا نشوي .
و اين همان داغي است كه انسان بايد تا ابد بسوزد. حسين گام به سمت انسان ها رهسپار مي شود آنها را دعوت مي كند، اما اجابت نمي كنند . اين مصيبت عظيم تر از هزاران بار مرگ است. داغ داريَش عميق تر ازهزار بار مواجهه با ملك الموت است، اين داغ داغ مسلماني انسان است كه حسين فرزند پيامبر قدم به خيمه بگذارد درخواست ياري كند اما … داغ ، داغ بزرگي است. حر در سپاه حسين عليه السلام تيمار شد به اسب ها و يارانش آب دادند تا گرماي طف را بزدايند. واهمه در نگاه حسين عليه السلام رو به شكل گيري بود . عطر خوش وصال به مشام مي رسيد و هر لحظه چهره ها بر افروخته تر مي شد از مكه تا نينوا منزل به منزل انسانها را به ياري مي طلبيد و در کربلا بود كه شكل واهمه سترگ در جان حسين عليه السلام نقش بست. داغ روي داغ، حر سر افكنده دستور رسيده را باز خواني كرد : كار را بر حسين تنگ بگير نگذار در آبادي منزل كند ، در بيابان بي آب و علف او را فرود بياور . حسين عليه السلام پرسيد اينجا كجاست ؟ نينوا … كربلا … كربلا …. كربلا …

۸۵/۱۱/۳ – قم

 

مطالب مرتبط

دیدگاهی ثبت نشده است.

درج دیدگاه