دايره المعارف عاشقي

۷ بهمن ۱۳۸۵ / متن

از ابتداي نگارشي اين واژه ها تا اين لحظه آن چه بيش از هر چيز ديگر گفته ايم، حكايت داغ انسانيت است، حكايت مصيبت مسلماني ها، حكايت سوگ نفهميدن است. نمي دانيم به كجا مي رويم ؟ و چرا مي رويم ؟ اگر به روزهاي زندگي نگاهي گذرا داشته باشيم درمي يابيم كه بيشترين لحظات است آن را ندانسته در جهل جريان داده ايم . جهلي كه حاصل ندانستن دليل خلقت است . چرا به دنيا آمده ايم ؟ چرا مي رويم ؟ كجا مي رويم ؟ با چه كسي آشنا هستيم ؟ با چه كسي همنشين مي شويم ؟ خوبيم ؟ بد هستيم ؟ و هزار سوال ديگر … هر مصيبت بزرگي در زندگي ما بخواهد اتفاق مي افتد و ما نمي توانيم قضا و قدر را تغيير دهيم و واهمه از آن مصيبت جز ترسي در دل ما چيز ديگر ندارد . چه اينكه خيال درد و واهمه از دزد ،تنها ترسي است دردل ما اگر اين ترس باعث شود دزد، دزدي نكند ،سازنده است والا هيچ… و واهمه هاي دنيايي ما اغلب اين گونه اند . اما درميان تمام واهمه ها ، واهمه از مرگ و دنياي پس از آن سازنده است چرا كه انسان معتقد به حساب و كتاب مي داند پس از چشم فرو بستن از دنيا سر از برزخي درخواهد آورد كه مزرعه كاشته هاي اوست. اگر در بيابان قلب انسان گياه مفيدي روييده باشد تا درخنكاي نسيم آن مرتع بيارامد كه هيچ ،والا بايد در برهوت سكوت و سختي چشم به لحظات واهمه خيز بعد بدوزد كه آيا پنجره اي ازرحمت خدا بر رويش گشوده مي شود يا دري ازدرهاي جهنم . واهمه از مرگ انسان ساز است، ترس از برزخ روح آدمي را به اوج مي رساند و فكر به دنيا بعد از اين جان بشريت را نجات خواهد داد . براي آنان كه مي خواهند از پله ترقي كنند و داغ لحظات نيامده را تسلي بخشند تا راهي به سوي ابديت بيابند، صراط مستقيمي جز تمسك به قرآن و عترت نيست . و عترت همان قرآن ناطق است و قرآن همان عترت مجسم . و حسين عليه السلام در اين همه حبل المتين مستحكمي است كه هر آنچه به اوتمسك بجويد راه نجات را فراروي خويش گشوده مي بيند. براي رهايي از واهمه قبر و برزخ و قيامت بايد به سفره دار بهشت دخيل بست ،بايد امان از آتش را از دستان مهربان كسي گرفت كه در رگ رگ عرش جاري است و اينگونه است كه او ثارالله است . براي چشيدن از شراب ها رضوان بايد به زلال چشمان فرزند زمزم و صفا رسيد . بايد براي طلوع خورشيد عشق در تاريكي قلبهاي يخ زده سراغ حرارت عالم را گرفت حرارتي كه هرگز رنگ سرما را نديده و نخواهد ديد . بايد سراغ عشق را گرفت. سراغ حماسه را . سراغ انسانيت را. سراغ ابديت را. كه حسين يعني نقطه كمال تمام آنچه بر ذهن ها خطور مي كند . اگر بخواهيم به ساحت حسين عليه السلام در آييم ،بايد به آداب او مترنم شويم. بايد رنگ خدايي حسين تمام وجودمان را بگيرد، بايد خالي از ريا شويم ،خود پسند ي را كنار بگذاريم و خدايي شدن را تجربه كنيم . حسين عليه السلام خود را از هر آنچه نبايد بكنيم بر حذر داشته است و ما كه مي خواهيم با نوشيدن شراب چشم هاي او لحظات بهشت را تجربه كنيم ،نبايد غير از آن چه مي خواهد باشيم . اي مردم براي چه ازمن دست بر نمي داريد ؟ آيا كسي از شما را كشته ام ؟ يا مالي از شما را حلال دانسته ام؟ يا آيين و شريعتتان را بر گردانده ام ؟ يا سنتي از شما را تغيير داده ام ؟ يا حرامی از شما را حلال كرده ام ؟ براي چه از من دست بر نمي داريد و ريختن خون مراحلال مي دانيد ؟ آري رسيدن به حسين عليه السلام به قلب هايي مي رسد كه ازمعصيت خدا دور باشند و معصيت خدا يعني حلال كردن حرام ها ، بدعت در دين و سنت پيامبر ، كشتن مظلوم ، رعايت نكردن دستورات شرع ، فراموشي مسلماني. راه حسين راه هوا و هوس نيست ،راه تكليف است . راه حسين :”مشتي گري ” و ” لوطي بازي ” نمي خواهد، مردي خواهد. راه حسين پرهيز از تحريف ها و دروغ بستن هاست . راه حسين اسلام ناب است كه تدين مسلمان را رواج مي دهد. راه حسين امر به معروف است . راه حسين راه رسيدن به خداست و رسيدن با مركب گناه امكان ندارد. اگر حسين عليه السلام كشته مي شود براي اداي ديني است كه به اسلام ناب دارد و گرنه اسلام يزيدي و معاويه اي كه كشتن حسين را نياز ندارد. اسلام گناه آلود خاندان اميه به خون پاك فرزند زهرا نياز ندارد حسين عليه السلام براي عظمت اسلام ماندگار علوي حنجره به شمشير سپرده است . بايد بين چشم هايمان و حسين عليه السلام پل توسل بزنيم ،اگر ما اراده توسل داشته باشيم او اجابت مي كند. او مشتري خوبي است بايد ما فروشنده بدي نباشيم . ما اگر بفروشيم او مي خرد خوب هم مي خرد، اما مگر ما چه داريم كه برا ي او قيمتي باشد . از بنده روسياه چه بر مي آيد دربارگاه آن سلاله نور و پاكي ،آن قله محبت و صميميت، آري ما كالايي داريم که محرم سراغمان مي آيد و اگر اهل آن باشيم هر روز سراغمان را مي گيرد كالايي باارزش ، گرانبها … او مي خرد… مي دانيم كه مي خرد . از وقتي قلب انسان از داغ حسين عليه السلام فشرده مي شود تا لحظه اي كه فرياد بر مي آوريم تمام لحظاتي است كه او مي خرد … به بهترين مبلغ . گريه و اندوه بر حسين عليه السلام چند پله است ؛ پله اول وقتي است كه غمگين مي شوي هنوز باران اشك چشم هايت را مرطوب نكرده است . پله دوم وقتي است كه دلت به درد مي آيد . مي سوزي ، آرام آرام … پله سوم وقتي است كه پرده اشك در چشم هايت نقش مي بندد سفيدي چشمت به سرخي مي گرايد . پله چهارم وقتي است كه مي باري، آرام آرام از گوشه چشمهايت باران اشك سرازير مي شود… قطره قطره پله پنجم وقتي است كه اشك روي گونه هايت سرگردان است و احساس مي كني خنكاي مرطوب آن را . پله ششم وقتي است كه اين باران روح افزا جاري مي شود پله هفتم وقتي است كه او بر سينه ات جاري مي شود تا آتش درونت را التيام باشد، اما بازهم تو مي سوزي … پله هشتم وقتي است كه ناله مي زني ، داد مي زني ، نعره مي كشي، ديگر تاب نداري گريبان پاره مي كني پله نهم وقتي است كه احساس مي كني جان از بدنت خارج شده است ،نفس هايت به شماره آمده است، سينه ات سنگيني مي كند پله دهم فقط از آن يك نفراست اوكه صبح و عصر گريه مي كند، به جاي اشك خون مي بارد ،خون گريه مي كند … و حسين عليه السلام همه اينها رامي خرد نقد نقد نقد … حالا آيا ما فروشنده خوبي بوده ايم ؟ چه عرضه كرده ايم ؟ … اين اشك تا ابد خشك نمي شود . اشك بر حسين اگربه خاطر مظلوميتش باشد، اگر در عزاداري واقعي او باشد، اگر به خاطر مصيبت هايش باشد، هيچ گاه خشك نمي شود همانگونه كه خون حسين عليه السلام تا ابد جاري است . اشك بر حسين عليه السلام را ملائكه با آب حيات بهشتي در مي آميزند تا عاشقان حسين را سيراب كنند و محبان واقعي ابدي مي شوند چون حسين ابدي است. اما اين نقد بازار حسين عليه السلام است. باقي قيمت اشك را قسط به قسط پرداخت مي كند؛ يك قسط وقت احتضار انسان آنگاه كه چشم ها به رخساره مولاي عشق باز مي شود يك قسط وقت دخول قبر يك قسط وقت ساكن شدن در قبر يك قسط وقت سوال دو فرشته و او همين گونه مي پردازد تا بر سفره خانه كرامتش جاودانه شوي . حسين عليه السلام امام شهادت است در تاريخ پيامبران و امامان تنها امامي كه در ميدان جنگ رو در روي شمشيرها و تيغ ها جان سپرده است حسين عليه السلام است . اين شهادت درركاب حسين عليه السلام پنجره اي است كه تنها به روي هفتاد و دو يار باوفايش گشوده شده است. شايد اين تنها ويژگي منحصر به فرد ياران طف ديده حسين عليه السلام باشد كه هم ركاب با مولايشان با تير و تيغ كشته شدند و رسيدن به ملكوت را به سرانجام رساندند . ويژگي ديگر ياران حسين مشاركت در جهاد است ، جابر وقتي پس از چهل روز به همراه عطيه به كربلا رسيد نشاني از قبرها نبود جز آنچه بني هاشم تدارك ديده بودند. دست بر قبر حسين عليه السلام گذاشت سه بار فرياد زد: يا حسين يا حسين يا حسين وغش كرد. بهوش كه آمد گفت شاهد باشيد كه ما نيز دركار شما شريكيم. عطيه گفت چگونه ما در كار بزرگ آنان شريكيم ؟ آنها كشته شدند، پاره پاره شدند، اطفالشان به اسيري رفتند، اما ما … جابر گفت : هر كسي كار گروهي را دوست داشته باشد شريك آنهاست و اين ويژگي حصار زمان را شكسته است از ديروز تا امروز فردا ، تمام انسان ها مي توانند، شريك حسين علي السلام باشند و البته مي توانند هم كاسه يزيد شوند . خدا كند كه ما همراه حسين عليه السلام باشيم . آنچه بعد از همراهي با حسين از ويژگي ياران اوست، شناخت امام است مرتبه اي كه بسيار دست نيافتني است. اما رسيدن به آن در توان انسان است . مرتبه اي كه سره را از ناسره تشخيص مي دهد . شناخت يعني درك درست حسين عليه السلام. شناخت يعني اعتقاد به حسين عليه السلام. شناخت يعني ميزان اينكه حسين كيست ؟ پيامبر حسين را بر منبر به مردم نشان مي دادند و مي گفتند: اي مردم اين حسين است بشناسيدش … ابن غفور مي گويد از كوفه به مدينه رفتم به قصد زيارت حضرت امام صادق عليه السلام . عرض كردم خيلي براي آمدن به اينجا مشقت كشيدم فرمودند: كاري كه براي خدا كرده اي از مشكلاتش نگو …سپس مكث كوتاهي كردند و فرمودند : چرابه زيارت كسي كه حقش بر ماعظيم تر است نرفتي ؟ گفتم يابن رسو ل الله شما ؟…پيروي از شما واجب است .حق چه كسي بر ماعظيم تر از شماست فرمودند : حسين بن علي و اين شناخت حسين عليه السلام است كه مي تواند راهگشاي كمال خواهي انسان باشد . ويژگي ديگر بيعت با حسين علي السلام است، لبيك به سيد الشهداء است .تلبيه اگر مفهوم يابد ، زيارت حسين عليه السلام کامل می شود و حسين آن دائره المعارف عشقي است كه تمام آسمانها و زمين درچرخش چشمانش تجلي دارند . گريه بر حسين مرتبه اي از دلدادگي است كه هيچ محدوديتي براي آن نيست . چشمي كه بر حسين عليه السلام بگريد نمي سوزد . يعني آتش را ياراي سوزاندن چشم بارانی بر حسين نيست . يك لحظه آيينه دل ترك برداشته شود، كافي است تا انسان ، مخلد بهشت شود . لازم نيست تك به تك داغ ها ي كربلا مرور شود، از آن همه مصيبت يكي كافي است براي شكسته شدن . مكه دايره امن خداست، حتي پرندگان و چرندگان در آن ايمن اند . درختها و علف ها ، انسان ها و حيوانات ، كافر و مسلمان، همه و همه در مدار امن انند از امام حسين عليه السلام كه فرزند ابوطالب است، فرزند مردي است كه براي ولادتش سينه چاك شد گرفته تا… وقتی مكه را براي ماندن و بجاي آوردن حج امن نمي داند و لاجرم قصد سفر مي كند، اگر عمق اين داغ درک شود براي هميشه تاريخ ترك برداشتن دلهاي شيعيان را بايد به نظاره نشست.

قم – ۷/۱۱/۸۵

 

مطالب مرتبط

دیدگاهی ثبت نشده است.

درج دیدگاه