تربت حسين جغرافياي دلدادگي

۱۰ بهمن ۱۳۸۵ / متن


آنگاه كه به كربلا نزديك مي شويم ، هُرم عطش طف جانها را كباب مي كند. اگر در سطحي نگري هاي مدام باقي مانده باشيم از حسين عليه السلام درك درستي در نخواهيم يافت. پنجره رو به حسين عليه السلام بصيرت مي دهد . بصيرت به جهان ، بصيرت به آينده ، بصيرت به زندگي و اين بصيرت جز با غوطه ور شدن در مواجي اقيانوس حسين عليه السلام امكان ندارد . بي كرانه او آنچنان است كه اگر به رشحاتي از درك او برسيم جانها مي سوزد و خاكستر مي شود . براي حسين عليه السلام صفاتي ممتاز است كه در جريان زندگي بشر هيچ گاه اتفاق نيافتاده است . اگر چه پيامبر صلوات الله عليه و آله در كرامت انساني قله اند،  امام حسين عليه السلام نيز در صفاتي، از مجموعه داشته هاي بشر بلندترين نقطه است .
خلقت حسين عليه السلام ممتاز است
نورحسين عليه السلام خيره كننده است
سايه بان حسين پناهگاه اول و آخر انسان است
نام حسين دوگانه هستي است
ولادت حسين بي نظير است
شهادت حسين يگانه است
تربت حسين شفادهنده است
و حسين تنها حسين است كه بشريت در طول تاريخ يكبار او را تجربه كرده است و چه سخت تجربه اي …
تمام لحظات كربلا محشر كبرايي است كه انسان تا ابد هيچ گاه آن را نخواهد ديد .عظمت آن روز چون عظمت محشر است چرا كه فاطمه سلام الله عليها مي خواست حسين عليه السلام را در روز عاشورا به نظاره بنشيند، خطاب رسيد :به محشر نگاه كن و چون محشر در مقابل ديدگان فاطمه سلام الله عليها گشوده شد ، حسين عليه السلام را ديد ايستاده بدون سر … توان ديدن آن همه عظمت فقط در چشماني هويدا مي شود كه محشر را دريا بند، با تمام طول و عرضش كه عظمت حسين در تصور مادي ما نمي گنجد .
از ويژگي هاي حسين عليه السلام كه هر كدام دنيايي از واژه هاي نيافريده است بگذريم، در خواهيم يافت حتي اجزا هستي كه در پناه حسين قرار داشته اند عظمت بي مانند يافته اند . تربت حسين عليه السلام خاك نيست . جغرافيايي است از دلدادگي ها . بستري است از تمام مهرباني ها. آبرفتي است از تشنگي هاي انسان . سطحي است به وسعت ابديت و به بي كرانگي محشر كه به تنهايي قابليت انسان سازي دارد .
اگر به تربت هاي زاكيه نظري بيافكنيم در مي يابيم كه زمين هاي مقدس بعد از حضور اولياء خدا پاك و مطهر شده است . زمين مدينه ،زمين نجف، زمين مكه، زمين …..همه و همه با حضور ولي خدا رونق يافته است اما كربلا زيارتگاه همه پيامبران است . اگر تبرك اين خاك نبود نه توبه آدم پذيرفته مي شد و نه تكه اي از بهشت در زمين بود. كربلا تا بوده و هست زيارتگاه خوبان است چه اينكه در روايات متعدد بهترين هايي از اين سرزمين عبوركرده اند ، و برمظلوميت حسين عليه السلام قبل از شهادت و بعد از شهادت گريسته اند. تربت حسين عليه السلام تنها خاكي است كه حكم حلاليت آن بر كام انسان صادر شده است تا شايد ذائقه هاي دنيايي ذره اي ازحلاوت بهشت را تجربه كنند .
تسبيح با تربت حسين عليه السلام ذكر روي ذكر است . حتي اگر دستي براي چرخاندن آن و زباني براي ياد خدا همرا آن نباشد و اين مرتبه اي است كه خداوند به خاك سر كوي دوست داده است .
تربت حسين عليه السلام از لحظه تولد تا لحظه مرگ گذر زمان رابراي دلهاي عاشق هموارمي كند و اين گونه است كه شيعيان او پس از اين همه سال هنوز شفاي دردهايشان را از تربت حسين عليه السلام مي جويند .
غبار قبر فرزند فاطمه آنچنان است كه بي اختيار هر دل عاشقي رابه سمت خويش مي كشد و دل شيدايي نيست كه حسين عليه السلام باراني نشود اين همان نقطه اوج است .  انسان براي هميشه گمشده خود را در او مي يابد. خاك كربلا همان ذرات داغداري است كه شانه هايش تاب تحمل بزرگترين داغ را داشته است ، داغي كه شايد تنها زمين كربلا را ياراي پذيرفتن آن بوده است . داغي كه اگر بر خاراترين خاك فرود مي آمد چيزي در عالم از آن باقي نمي گذاشت و كربلا وسيع ترين ، عميق ترين و صبورترين خاكي است كه خدای برای بهترين بنده خود فراهم كرده است . اين خاك در برابر عظمت حسين عليه السلام و وسعت سينه سالار شهيدان ذره اي است محدود ، متراكم و قابل دسترسي اما حسين عليه السلام عصاره خلقت است ، چكيده تمام آنچه خدا مقام خليفه الهي اش را به او سپرده، نمونه كامل تمام حالات انساني ، كربلا لحظه به لحظه حكايت انسان هايي است كه در طول قرن ها آمده اند و رفته اند . كربلا نمونه كوچكي است از هبوط تا محشر . حسين عليه السلام از صبح روز دهم تا غروب هم گريه كرد هم جنگ كرد هم مضطرب بود هم باوقار. قدم که بر مي داشت هم نوراني بود ، هم نگران خيمه ها بود، هم خاك و خوان آلود بود، هم مي جنگيد، هم تيمار مي كرد، هم مهربان بود، هم خشمناك بود و هم كشته شد كه كشته شدن او نيز در تاريخ بشر بي نظير است.  اگر كسي يافت شود كه با ياين كيفيت به ديدار معبود شتافته باشد تنها و تنها حسين عليه السلام است .
حسين عليه السلام خود منظومه شمسي پهناوري است كه دست يافتن به او دردقيقه و لحظه و سال  و قرن نمي گنجد و يارانش هركدام كهكشاني وسيع ، بي انتها و عميق . در اين ميان كساني هستند كه هم شجاع اند، هم دل شكسته اند ، هم دل سيدالشهدا رابا خود مي كشند و ….از آن ميان قاسم بن الحسن عليه السلام يكي ازسر مستان باده حسيني است .
تمام شهيداني كه به ميدان رفته اند بالغ بوده اند كه حكم جهاد حسين بن علي عليه السلام براي آنها يك تكليف الهي بوده است . مگر قاسم بن الحسن كه جواني سيزده ساله بوده است . سيد بن طاووس كيفيت مردانگي اين جوان نابالغ را چنين مي نگارد: قاسم عزم ميدان كرد او نوجوان كوچكي بود كه هنوز بالغ نشده بود به محضر حسين عليه السلام كه رسيد نگاه مهربانانه به عمو کرد او را در بر گرفت، دست در گردن هم ديگر آنقدر گريه كردند كه هر دو از حال رفتند سپس از حسين عليه السلام اجازه گرفت مولابه او اجازه نداد، قاسم به دست و پاي مولا افتاد و بر آنها ، مكرر بوسه مي زد وقتي آن حضرت اجازه نداد قاسم نوجوان نابالغ به خيمه پناه برد گوشه اي نشست به خاطرش آمد كه پدرش امام حسن عليه السلام بازوبندي بر دست او بسته است و سفارش كرده كه هرگاه كار بر او تنگ آمد آن را باز كند و بخواند و قاسم بازوبند را باز كردو خواند : اي قاسم پسرم چون عمويت حسين را در كربلا ديدي … هر چه ترا منع كرد تو اصرار كن و قاسم آنقدر اصرار كرد كه حسين عليه السلام پذيرفت تا او ميدان برود .
بعضي از عوام جريان عروسي قاسم را در اين روز داغدار در كربلا گفته اند كه بيشتر به حرفهاي عوام مي ماند . گو اينكه با يك نگاه شايد قاسم عليه السلام نيز در اين روز به حجله دامادي رفته باشد. عروسي او غير از عروسي هاي ديگر است مثل تمام اتفاقاتي كه در كربلا اتفاق افتاده است .
اگر قاسم فرزند خوبان عالم است و بدانيم كه درعروسي بهترين هاي عالم حور العين رجز خوان بودند و از آسمان به زمين بهشت مي باريد و همه شادي مي كردند . در عروسي اين نوجوان حور العين بر سر وسينه مي زدند ،محزون بودند ، گريه مي كردند از آسمان به زمين خون مي باريد .
اگر مجلس عروسي محفل شربت و شيريني و شادي است، حجله بندي دارد ، حنا بندان دارد، وليمه دارد ، لباس تازه دارد ، در محفل عروسي طف، مجلس عقد خيمه گاه است ، مجلس شربت قتلگاه است، حجله داماد در خيمه شهداست، حنا بندان اين داماد از خون سر است ، به عروس اگر درمجالس شاد هديه مي دهند اين جا نيز ازعروس داماد هر چه داشتند گرفتند ، نه لباسي ،نه زرهي، نه كلاه خودي. اگر بزرگتر داماد به او توصيه هاي پدرانه مي كند اين جا نيز حسين عليه السلام كه بزرگتر قاسم است بي تابي مي كند و مي فرمايد: شرمسارم از اينكه تو مرا صدا زدي و من نتوانستم ياري ات كنم . براي من خيلي سخت بود تو ازعمو چيزي بخواهي اما من نتوانم جواب دهم .

اگر در كربلا حجله دامادي بر پا بوده است اين گونه بوده است نه آن خرافاتي كه در نگاه عوام به كربلا آمده است . چه بسا شيريني اين محفل عروسي چون عسل در كام قاسم بوده است و هزاران هزار سال طول خواهد كشيد تا در بيابيم حلاوت اين وصال چه بوده و چگونه است .قاسم نوجوان نابالغ آنچنان شهد شهادت در ركاب مولا را لاجرعه سر كشيد كه هيچ خواسته دنيايي و خواهش نفساني را ياراي رسيدن به گرد آن راه نيست .

 قم – ۹/۱۱/۸۵

 

مطالب مرتبط

دیدگاهی ثبت نشده است.

درج دیدگاه