حسين سقاي انسانيت آدم

۱۰ بهمن ۱۳۸۵ / متن

هر چه به كربلا نزديك تر مي شويم هرم دردهاي حسين در جانمان افروخته تر مي شود . روزهاي محرم در يکی پس از  ديگري سپري مي شوند، داغ هاي كربلا كه در حافظه تاريخ ماندگار شده اند . روز هشتم ابتداي عطش خيمه هاي حسين عليه السلام است . محاصره سخت تر شده است آنچنان كه راه نفس كشيدن بر ياران حسين عليه السلام تنگ آمده است. ابن زياد به عمر سعد نوشته  است كه با اينهمه جنگاوران و مردانی که در سپاه تو هستند، جاي عذر و بهانه اي برای تو نگذاشته ام .سپاه خصم آنچنان دورادور خيمه هاي حسين عليه السلام را فراگرفته است كه گويي ديگر قصد تمام كردن كار رادارند . حسين عليه السلام حبيب بن مظاهر را به ميان طائفه اش فرستاد، طائفه اي كه در نزديكي كربلا بودند تا او مرداني را براي ياري حسين به همراه بياورد، اما نود مرد جنگي عشيره حبيب در مواجهه چند هزار سرباز كوفي راه بازگشت را فرار وي خود گشودند . حلقه محاصره تنها براي اين بود كه كسي نتواند حسين عليه السلام را ياري كند واين گونه بود كه تنها عده اي محدود توانستند خود را به سپاه حسين عليه السلام برسانند .
بايد براي ياري امام كاري كرد .بايد دلها را بر فراز ثانيه ها به سمت ابديت حسين عليه السلام پرواز داد هنوز صداي هل من ناصر حسين در گوش زمان طنين انداز است . بايد رفت به سمت جاودانگي حسين عليه السلام.  از هشتمين روز محرم شريعه فرات، لباب از نيزه داران و تير اندازاني است كه نمي خواهند خنكاي شط بر لبان حسين عليه السلام و فرزندانش آشنا گردد . ابن زياد در همان نامه اي كه به عمر سعد نوشته است مي گويد تا مي تواني كار را بر حسين تنگ كن و بين آب و حسين عليه السلام و يارانش فاصله بيانداز
حتي داغ را به آنجا كشانده است كه آورده ، فلايذو قوا منه قطرهً… حتي يك قطره آب به سپاه حسين چشانده نشود و اين آغاز اضطراب آب است . خيمه ها  از امروز كه هشتمين روز محرم است در ترجيح بند آب آب مي سوزد و كسي نيست تا خنكاي شط را به لبهاي سله بسته كودكان خيمه برساند .
مصيبت امروز مصيبت آب است ،داغ امروز داغ آب است ، واهمه امروز واهمه آب است و حكايت امروز حكايت آب است .
خداوند آنگاه كه آب را خلق كرد نه آسماني بود و نه زميني و نه ستارگاني ،نه انساني . عالم بوده است و آب . آنگاه عرش بر مواجاموج آب بنا شده است. آب همان مايه خلقت است ، مايه حيات. عصاره آفرينش . اگر آب حيات را بخواهيم دريابيم و بدانيم چگونه است و چيست بايد تمام هستي را در حسين جستجو كنيم . مگر نه اين است كه اگر پيغمبر صلي الله عليه و آله نبود، افلاك آفريده نمي شد . مگر لولاك لاماخلقت الافلاك را نشنيده ايد و مگر اين حسين عليه السلام جز« حسينٌ مني و انا من حسين» است پس تمام زمين و زمان و عرش و فرش  براي خلقت حسين عليه السلام آفريده شده است . و حسين همان عصاره آب حيات است كه اين روزها تشنه در دشت طف منتظر جرعه آب است .
آب و تشنگي تنها مفاهيمي است كه در انسان ها مشترك اند. هر جا تشنه اي باشد بايد سيراب شود چه اين تشنه مسلمان باشد چه كافر .
تشنگي مفهومي است كه مسلمان و كافر نمي شناسد ، حيوان و انسان ندارد . هر چه هست بايد برطرف شود و آورده اند در برزخ تنها اجري كه به انسان داده مي شود و تنها اجرتي كه براي اعمال بشر پرداخت مي گردد ، پاداش سيراب كردن تشنگان است. كربلا آيينه تشنگي است اگر چهارده نور پاك را خلاصه خلقت انسان بدانيم در كربلا سه امام تشنه اند. امام حسين عليه السلام ، امام سجاد عليه السلام و امام باقر عليه السلام بگذريم از اينكه هر كدام از ياران حسين خود اقيانوسي مواجند از معرفت و عبوديت . از زينب سلام الله عليها تا عباس ، از برير تا حبيب، از جون تا قاسم ، از سعيد تا حر ، همه و همه بي كرانه اند. اما تشنگي فصل مشترك آنها است آنهايي كه عالم به قطره اي از آب حيات وجود آنان آفريده شده است .
البته خداوند براي اين تشنگان چهارسقا قرار داده است و اين خود عظمت تشنگي آنان را بازگو مي كند .
اول وجود مبارك حضرت خاتم صلي الله عليه و آله كه خود سقاي تشنگان كربلا ست . چه اينكه علي اكبر عليه السلام آنگاه كه در جلوات رسيدن به معبود پرواز مي كرد بشارت نوشانوشي ازدستان پيامبر را براي همگان گوشزد كرد .
سقاي دوم خود وجود مبارك حسين عليه السلام در تاريخ است آنگاه كه آب بسته شد حضرت رو به قبله نوزده گام برداشت خاك را كنار زدند چشمه آبي فروزان  سر زد. از آن چشمه نوشيدند اما چشمه ناپديد شد اين سقايي اول سيدالشهداء عليه السلام اما سقايي يعني تلاش براي سيراب كردن و حسين عليه السلام چقدر در تب عاشورا دنبال قطره اي آب زمين و زمان را به هم مي دوخت . اينكه آيا حسين عليه السلام از لشكر كوفه خواهش كرده است كه آب به خيمه ها برسانند هنوز جاي ترديد دارد اما حسين عليه السلام ابتدا آدم و برير و حر و عباس را فرستاد تا حكايت تشنگي را به سرانجام برسانند، امّا نشد. خودش به ميدان آمد قبول نكردند  به همه آب بدهند، حسين عليه السلام خواست تا تنها به زنان و كودكان آب بدهند چه اينكه آنها در صف لشکريان نيستند. چون نپذيرفتند  حسين عليه السلام خواست تا تنها به زنان و كودكان آب بدهند . طفل شيرخوار را بر سر دست بلند كردند و فرمودند آب به من بدهيد تا به او بدهم. باز هم نپذيرفتند . فرمودند اي جماعت : وليكم اسقو هذا الرضيع… واي بر شما خودتان به اين كودك آب بدهيد …و تير سه شعبه پايان تمام درخواست ها بود . تشنگي در جان ها باقي ماند و آب تا ابد ديگر نخواهد توانست حرارت عطش حسيني را آرام كند . حسين عليه السلام سقاي دوم كربلاست همانطور كه در حافظه تاريخ سقايست كوفيان را سه مرتبه به عهده داشت اول آنگاه كه كوفه خشكسالي بود و دعاي استقساء حسين بارن را مهمان همان كوچه هاي كوفه كرد دوم در جنگ صفين وقتي آب را معاويه بر كوفيان بسته بود وساطت حسين عليه السلام جريان زندگي را به كوفه بازگردانيد و سوم آنكسي كه تشنگي سپاه حر را كه از كوفه آمده بودند سترد حسين عليه السلام بود . وحسين تا ابد سقاي انسانيت آدم خواهد بود .
سقاي سوم تشنگان كربلا اباالفضل العباس روحي له فداه است براي او سه لقب آورده اند يكي عباس طيار چرا كه چون جعفر طيار در بهشت دو بال پرواز دارد يكي قمر بني هاشم و ديگرعباس سقاست .
وقتي حضرت عباس در بورياي بهشتي به عرش سفر كرد و حسين صداي شكفتن كمرش را شنيد لشكر كوفه جرات تعرض به خيمه ها را پيدا كرد واين همان ابهت ظاهري عباس است. آنقدر دوست داشتني بود كه حسين عليه السلام مكرر در برابرش مي فرمودند : بنفسي انت.. فدايت شوم .
چون تشنگي خيمه ها به اوج خود رسيد دنيا در مقابل چشمان عباس تيره و تار شد. سوار بر مركب قصد شريعه كرد. حسين عليه السلام نيز همراه عباس به سمت شريعه تاختند. لشكر هجوم آورد تا اين دو را از هم جدا سازد سيد الشهدا مراجعت كردند و عباس به شريعه وارد شد . كيفيت شهادت عباس عليه السلام مكرر بيان شده است، اما آنچه در مقام سقايي بايد در حالات او بيان شود لحظه اي است كه تيرها مشك آب را مي درند و آن لحظه ديگر تلاش ساقي بي دست به جايي راه نخواهد برد. شايد اين همان دليلي است كه حسين هيچ گاه عباس را به خيمه ها نياورد. شايد نيامدن عباس به خيمه يعني تا ابد تمام تشنگان منتظر رسيدن جام هاي ابا الفضل باشند . شايد اين يعني چشم هاي تشنه بايد افق طف ديده كربلا را بكاوند تا ساقي بي دست از دورترين نقطه ظهور كند .
اما سقاي چهارم چشمان دوستان حسين عليه السلام است كه هزار و چهارصد سال سيرابي تشيع را به دوش مي كشد . اشك بر حسين همان آب حياتي است كه عرش بر آن بنا شده است اشك بر حسين همان مايه هستي بخشي است كه مخلوقات بواسطه آن در زمين آرامش مي گيرند اشك بر حسين همان قيامت عظمايي است كه جان هاي خسته را به آسمان پيوند مي زند و هر كس از اين جام لبالب شود جاودانه خواهد شد  .

قم – ۱۰/۱۱/۸۵

 

مطالب مرتبط

دیدگاهی ثبت نشده است.

درج دیدگاه