شريك بزرگ غمهاي حسين عليه السلام

۱۵ بهمن ۱۳۸۵ / متن

 هر چه از روز دهم فاصله مي گيريم بايد دل هاي زلال تري داشته باشيم تا عمق اين فاصله را درك كنيم خدا كند دلهايمان سنگ تر از سنگ نشود . خدا كند بر قلب هاي ما قفل دلمردگي نباشد، كه اگر كار به اين جا برسد بايد به بيچارگي خويش بسوزيم . اگر بخواهيم قساوت قلب سراغمان نيايد و قفل بر دلهايمان بنشيند بايد در مسير خنكاي پند و اندرز قرآني تنفس كنيم و از شميم روح قرآن لبريز گرديم .بايد به واعظ دلهايمان گوش بسپاريم كه اگر واعظ مرگ از راه برسد ديگر فرصت دگر گوني نخواهد بود . ديگر نمي تواني عمل كني . واعظ مرگ تو را موعظه مي كند، اما موعظه اي كه ديگر را ه برگشت ندارد. اين پندار ناثوابي است كه واعظ را يك قصه گوي حكايت پرداز می دانند. واعظ بايد بشارت و اندرز را در سر لوحه حرفهايش قرار دهد. بزرگترين واعظ خداوند متعال است بعد از آن پيامبر خاتم است . بعد از آن امير عشق …اگر مطيع باشيم ره يافته ايم و اگر نه در پستوي دلمردگي ها تا ابد زنداني خواهيم بود . موعظه راه نجات انسان است از واهمه ها و مصيبت هاي سخت. بايد دل به پند واعظان حقيقي سپرد ، آنان كه حنجره خداوندند، آنان پژواك صداي پيامبرند، آنان كه كلام امير مومنان اند. بايد با موعظه از سرچشمه وحي لبريزشد . خدا را با چه رويي ملاقات كنيم ؟به كجا مي رويم ؟ چگونه مي رويم ؟ آيا منزل هاي در پيش رو را باز خواني كرده ايم . منزل هاي ترسناك را ، شور و شيدايي را ، آشيانهاي همولناک را … آتش هاي سوزان را ، زندان ها را ،تاريكي ها را ، بيچاره گي ها را ، آيا باز هم مي خنديد و گريه نمي كنيد و ساكتيد ؟ واي از آخرين روز دنيا و اولين روز آخرت… كه واهمه در واهمه است .واهمه اول اينكه در ساعات آخر دنيا ايمان از كف بدهيم و بي ايمان به اولين روز آخرت وارد شويم، واهمه ديگر ترس از تبديل است ، تبديل دنيا به آخرت نمي دانيم چقدر گناه كرده ايم ،مي ترسيم از اين همه گناه . بارمان سنگيني مي كند . واهمه ديگر ترس از جذابيت هاي دنياست، مي ترسيم كه محبت خدا در دلمان جا نگيرد ، مي ترسيم دنيا دلفريبي كند و ما در آخرين لحظات فريب دنيا را بر عزت آخرت ترجيح مي دهيم … نمي دانم چه بايد كرد. خدايا از تو مي خواهيم كه محبتت را بر قلبها سايه گستر كني كه اگر اينگونه باشد در آخرين لحظات تو را ترجيح خواهيم داد . نمي دانم از كدام دسته ايم از آن دسته كه نمي ترسند و غصه نمي خورند و بشارت به بهشت مي يابند يا از آن دسته كه هيچ بشارتي آن روز سراغشان نخواهد آمد… اما چه بايد كرد با اين همه مصيبت كه پيش رو داريم. يكي از راههاي آسوده شدن از درد و داغ مرگ دوست داشتن آن كسي است كه صاحب المصيبت است .درد كشيده ترين مرد تاريخ است و آن كسي نيست جز حسين عليه السلام. اگر محبت حسين عليه السلام باشد بسياري از واهمه ها رخت بر مي بندد، چرا كه او صاحب مصيبتهاي گوناگون است و هيچ گاه نمي تواند درد و داغ و واهمه را بر دوستدارانش ببندد. اما اين روز ها روز مصيبت حسين عليه السلام نيست روز مصيبت حسين عليه السلام عاشورا بود كه گذشت …اين روزها روز مصيبت شريك سيد الشهداء است. شريك در غمها و دردها، كفو در مصيبت ها و واهمه ها؛ حضرت زينب سلام الله عليها. او شريك بزرگ غمهاي حسين عليه السلام است . مصيبت زينب مصيبتی بالاتر از دردها حسين است ، چون او هم كربلا راديده است، هم کوفه را، هم شام را، هم اربعين را، هم مدينه را … هر چه بر حسين عليه السلام گذشته است بر زينب نيز رفته است . حسين عليه السلام سمت و سوي داشته است و زينب سلام الله عليها سمت و سوي. حسين عليه السلام مهاجرتي داشته است و زينب سلام الله عليها مهاجرتي. حسين عليه السلام منزل ها ديده است و زينب سلام الله عليها منزل هايي. حسين عليه السلام جهادي كرده است و زينب سلام الله عليها جهادي . حسين عليه السلام وداعي داشته است و زينب سلام الله عليها وداعي . حسين عليه السلام طوافي داشته است و زينب سلام الله عليها طوافي حسين عليه السلام تلبيه اي داشته است و زينب سلام الله عليها تلبيه اي حسين عليه السلام سعي صفايي داشته است و زينب سلام الله عليها سعي صفايي حسين عليه السلام حجي داشته است و زينب سلام الله عليها حجي كدام را بايد شرح دهيم كه هر كدام از اين مراتب حنجره اي مي خواهد پهناور كه باز گو كند زينب سلام الله عليها مثل حسين عليه السلام جهادي داشته است بي نظير. حسين عليه السلام سوار بر اسب به ميدان آمد ، ذوالفقار در دست با شجاعت و صولت به كوفيان حمله كرد و زينب با صولت و ابهت آمد …اما به مجلس ابن زياد…. جهاد كرد با بيان وجاهت و آرايش سپاه ابن زياد را درهم كوبيد… تا حنجره علوي حسين عليه السلام در تلاطم كربلا با شكوه فراوان به ميدان آمد. اما زينب دختر امير عشق ، دختر فاطمه به مجلس ابن زياد آمد با چادر كهنه و خاك گرفته اين داغي فراتر از داغ هاي ديگر است . جهاد ديگر اين بانوي صبر حمايت از ولايت و امامت است . زينب سپر بلاي حسين عليه السلام بود آنگاه كه بر نعش علي اكبر حاضر شد. سپر بعدي امام سجاد بود. آنگاه كه در قتلگاه از شدت تاثر مي ديد كه جان مي خواهند از تن سجاد عليه السلام مفارقت كند، او را در برگرفت و با دست صبورانه اش زندگي را به امام باز گرداند … و زينب كدام واژه بي خاتمه ای است كه با اين همه مصيبت توانسته است اينگونه سنگ صبور امامت باشد. زينب كه بود كه توانست مانع كشتن امام شود. كاري كه حسين عليه السلام هر چه كرد نتوانست ،كوفيان شرور را ارشاد كند كه تيغ بر امام نكشند . در مجلس يزيد آن ملعون از امام سجاد پرسيد تو كيستي ؟ امام پاسخ داد من علي بن الحسين ،گفت شنيده ام علي بن الحسين را كشتند، امام پاسخ داد در حالي كه رنگ چشمهايش از غيرت دگرگون شد : او هم علي بن الحسين بود كه مردم او را كشتند… ملعون گفت : خدا او را كشت .امام فرمود: خداوند نفسها و جانها را قبض مي كند، اما مردم او را كشتند… يزيد بر آشفت و جلاد را طلبيد تا امام سجاد را گردن بزند اما… زينب نخواهد گذاشت… ديگر دست كوفيان به قتل اين امام آلوده شود… جلاد آمد و شمشير بر كشيد، زينب سلام الله سيدالساجدين را در بر گرفت ، گردنش رامتصل به گردن او قرار داد و فرمود من از او جدا نمي شوم و ابن زيادِ قساوت پيشه از اين حالت متغير شد و جلاد را دور كرد. واين گونه بود كه زينب از نه امام پس از حسين عليه السلام حمايت كرد و نگذاشت ديگر دستي به شهادت امام سجاد آلوده شود .

قم – ۱۷/۱۱/۸۵

 

مطالب مرتبط

دیدگاهی ثبت نشده است.

درج دیدگاه