دف می زند

۳ اسفند ۱۳۸۵ / شعر

دف می زند کسی دددف دف ددف ددف
در پیچش است حضرت خورشید آنطرف

این رقص کیست ؟ این که دلم را ربوده است
این اوج… این تلاطم سرشار از شعف

آهسته تر بزن که در این ازدحام سبز
از آسمان به سمت زمین اند صف به صف

انگار نور طور تجلی است در زمین
فاخلع تمام هستی خود را ولا تخف

ایوان چشمهای تو آکنده از حضور
گلدان شمعدانی عشق است رف به رف

تیری که از کمان تو  پرتاب می شود
آیا گرفته خانه قلب مرا هدف؟

یا ایهاالعزیز…چه سرمست می شوند
این دست های خالی از جام لوکشف

در جزر و مد گنبد وایوان و صحن ها
پیچیده است نغمه یا ساقی نجف…

مطالب مرتبط

دیدگاهی ثبت نشده است.

درج دیدگاه