چله

۴ اسفند ۱۳۸۵ / شعر

یک چله تا دمیدن چشمان مست تو
باقی است ای تمام جهان ها به دست تو…

یک چله سبز … سرخ …پراز رنگهای ناب
یک چله… عشق بازی انگور و آفتاب

یک چله مانده است به اشراق عشق آی….
بردف بزن سرآمد عشاق عشق آی…

پایان شب رسید سماع دوباره باش
در کهکشان راه  هزارم ستاره باش

دف دف ددف …سماع … چه سرشار مي شوم
دف دف ددف حضور … گرفتار مي شوم

از جام هاي مست بده يک غزل بريز!
با لا گرفته کار دلم از ازل بريز!

 

حالا که کار من و شما مختصر شده است
آقا! دعاي آمدنت …بي اثر شده است

اين جمعه هاي تلخ تراز زهرمار هم
از صبح تا غروب بدون تو سر شده است

اعصاب هاي خرد شده دود مي شوند
سيگارهاي شهر کمي تلخ تر شده است

تابوت هاي آهني سرد وسخت هم
پر از صداي قهقه محتضر شده است

انسان …نه… آدم….نه ….از سال شصت وهفت …
آمار شهرما فقط يک نفر شده است…

گاهي نسيم کوچه به کوچه بهشت را
فرياد مي کند …ولي انگار کر شده است

 

 برخيز تا طلوع تهجد نماز کن
بيتي براي يک تپش تازه باز کن

خورشيد را به مشرق آيينه ها بخوان
يک سوره از تغزل  قالوا بلي بخوان

تا در رکوع عشق به سامان رسد کسي
تادر طواف کعبه به قرآن رسد کسي

از آيه هاي روشن صبح ِقريبِ عشق
از لحظه هاي پراز عطر ِ سيبِ عشق

 باران بزن به پنجره قلب خسته ام
مرطوب کن کوير به خشکي نشسته ام

باران حکايت تو و دست بهاري ات
باران روايتي است زچشم انتظاري ات

باران تنفس تو در اين شوره زارهاست
باران اجابت همه انتظارهاست

باران همان ترنم  زيباي سرنوشت
باران ترانه اي است پر از شور …از بهشت…

حالا زمين به نام تو سيراب مي شود
در شهرهاي شب زده مهتاب مي شود

تو مثل روز مي رسي از راه…تکسوار
گل مي دهند مردم اين شهر …شهريار

 

تو ميرسي… در ست همين چند روز بعد…
اما.. ولي …چنانچه …شايد …هنوز… بعد..

با چشم هاي ژرف خودت باز مي کني
يک پنجره به سمت زمين …آه روز بعد

آغاز مي شود تو و لبخند و عشق و عشق …
تقويم ها نوشته …که نوروز  …روز بعد:

آغاز سال يک!
وخدا مي داند
تاهزار و چها رصد و چند
با تو
مست مي مانيم

مطالب مرتبط

دیدگاهی ثبت نشده است.

درج دیدگاه