هزاره کبود

۱ فروردین ۱۳۸۶ / شعر

پرنده
روی سیم خاردار…
گل نمود…
صبح بود
هوا هنوز
گرگ ومیش
ابر بود
و انفجار
و دود
پرنده
بال می زند
گرفته بود دامنش
به خاک ها
به خارهای آهنی
که بوی داغ می دهند…
شب 
شهود
چقدر پنجره
گشوده شد
به روی چشم های تو
غریب
نسیم
اوج گرفت
در نگاه مهربان تو
زود تو می رسی
به آسمان
مگر دو بالت از هجوم خسته نیست
تو
ای دل سکشته ای که 
چشم چشم می کشی
شبیه عود
چه آتش معطری است
در دلت
و آه سوختن
همان
دو
قاب عکس چشم های سبز
تو ست
رود
رود
رود
در انتهای
دشت های ناب
می رسی
به آفتاب و عشق
ومن هنوز ایستاده ام
در کنار
 یک
 هزاره کبود
 
پرنده روی سیم خاردار…گل نمود…صبح بود
هوا هنوز گرگ ومیش  ابر بود و انفجار و دود
پرنده بال می زند گرفته بود دامنش به خاک ها
به خارهای آهنی که بوی داغ می دهند…شب  شهود
چقدر پنجره گشوده شد به روی چشم های تو غریب
نسیم اوج گرفت در نگاه مهربان تو زود
تو می رسی به آسمان مگر دوبالت از هجوم خسته نیست
تو ای دل سکشته ای که چشم چشم می کشی شبیه عود
چه آتش معطری است  در دلت و آه سوختن همان
دو قاب عکس چشم های سبز تو ست رود رود رود
در انتهای دشت های ناب می رسی به آفتاب و عشق
ومن هنوز ایستاده ام در کنار یک هزاره کبود

مطالب مرتبط

دیدگاهی ثبت نشده است.

درج دیدگاه