به هوای سر کوی تو

۲۱ اسفند ۱۳۹۵ / روزنوشت شعر متن

 

تأملی در اقلیم شعر علامه سید محمدحسین طباطبایی

برای هرکسی که در عصرما زیست می‌کند ،دست‌ودلی در معارف آل الله دارد و از برکات برکه غدیر سرشار است، نام‌آشنای علامه طباطبایی درباز خوانی درست و عمیق از آیات قرآن نامی آشناست.
علامه در بیان خویش روشی متفاوت دارد. آن‌چنان‌که اگر دلت را به علامه بسپاری حلاوت آیات را می‌توانی چنان احساس کنی که گویی جبرییل در هوای لحظات تو پروبال می‌زند.
برای رسیدن به این نوع درک از معارف قرآنی، علامه باید پیچ‌های معرفتی صعب‌العبوری را به‌سلامت طی کرده تا به این نوع بیان رسیده باشد.
علامه تنها یک عالم دینی ساده و مهذب  نبوده است. او یک حکیم است. یعنی می‌تواند به قواعد عالم مسلط باشد و چرایی‌های جهان را یک به یک بازکشف نماید. همان کاری که خیلی از دانشمندان ما هم نمی‌توانند ،چه برسد به ما مردم عادی.
علامه استاد وسیع‌تر کردن مرزهای علوم انسانی بوده است. به عبارتی حکمت تا قبل از علامه  جغرافیایی مشخص داشته است اماعلامه مرزهایش تغییر داده است.اصلاً بگذارید راحت‌تر بگویم سیر تطور علوم انسانی، تفسیر قران، حکمت، عرفان و فلسفه را باید به دو دوره قبل و بعد از علامه تقسیم کنیم.
حالا که به جایگاه والای علامه تا حدودی اشاره کردم ،باید بگویم که او در ادبیات هم بر قله‌ها افراشته ایستاده است. اگرچه تکلیف خودش را، در مواجهه با شعر نمی‌دیده ، اما شعر را پنجره گشوده‌ای از سرزمین حکمت به روی انسانیت ما میداند و اینگونه است که او در شعر نیز سرآمد است.
گزارش‌هایی هست که علامه از اینکه شعرهایش منتشر شود، ناخشنود می‌شده اما این به معنای آن است که ایشان لازم دانسته با حضورش تکیه‌گاه علم و حکمت اندیشمندان باشد و این راه را مؤثرتر از سایر مسیرها می‌دانسته است.
از علامه تعداد کمی شعر منتشرشده است. اما در همین تعداد کم قدرت تعالی ادبیات مشهود است. اقلیم شعر علامه طباطبایی مبتنی بر شعور و  حکمت است و این قالب بیانی وجه تمایز سبک او را با سایر آثار منظوم حکیمان نشان می‌دهد. شعر او لبریز از سلوک روحانی است. و مراقبت از نفس را که سرشار از تهذیب و تزکیه است، توصیه می‌کند.
ذوق و ظرافت علامه در شعر و رغبت به سیران در عوالم خیال نیز از مبانی تأمل‌برانگیز در شعر اندیشه‌ورز به‌جای مانده از ایشان است. ورود به دنیای ناشناخته کیش مهر که سالک طریق را به مهر دلدارها توصیه و رهنمون می‌سازد، ازاین‌دست کشف‌های شاعرانه است. شعر در محضر علامه فراتر از یک ذوق آزمایی ادبی است ،بلکه  ریشه در تجربه‌های عرفانی دارد که انسان را به آسمان می‌کشاند.
در شعر فرهیخته او، عقل و قلب هم آوردند. در سیر رسیدن به کمال مطلق، عقل جز  در مسیر  محبت و قلب جز ابرای درک رحمت به‌کار نمی‌آیند. فهم این کشف بی‌آنکه محقق را ملزم به جست‌وجو در مسائل کند، امری تحقق‌ناپذیر است. آنگاه‌که علامه در این وادی گام می‌نهد دیگر واژه‌ها به استخدام او می‌آیند و گویی قوافی در محضر مفاهیم سر تعظیم فرومی‌آورند.در محضر علامه، مهرورزی هم‌طراز با عشق الهی است. کیش مهر منظومه محبت است.

همی‌گویم و گفته‌ام بارها
بود کیش من مهر دلدارها
پرستش به مستی است در کیش مهر
برون‌اند زین جرگه هشیارها

چه فرهادها مرده در کوه‌ها
چه حلاج‌ها رفته بر دارها
چه دارد جهان جز دل و مهر یار
مگر توده‌هایی ز پندارها

به اینجا که می‌رسیم شاید بخواهیم سماع عاشقانه ابیات را در نجوای عارفانه علامه در شکوه شعر به نظاره بنشینیم. خالی از لطف نمی‌بینم که به بازخوانی بی‌نظیری از عاشورا در ابیات علامه برسیم. بی‌شک علامه عاشورا را تجلی عرفان ناب شیعه می‌دانسته است و از این رهگذار است که می‌گوید:
گفت آن شاه شهیدان که بلا شد سویم
با همین قافله‌ام راه فنا می‌پویم
عرفان عاشورایی در حقیقت عرفان قرآن و عترت، عرفان وحیانی و سلوکِ ثَقَلینی است که همه ارزش‌های اخلاقی ـ سلوکی را در طی طریقت الهی بر پایه شریعت حقه محمدی (ص) برای نیل به حقیقت دربر دارد، عرفان ِ عقلانی و خردپذیر، عرفان هماهنگ با فطرت انسان، عرفان زندگی ساز، عرفان حماسه و شهود، سجاده و سنگر و عرفان دردِ خدا و خلق است. عرفانی است که فراتر از جنسیت، زبان، قوم و قبیله گرایی، اصالت را به طهارت روح، مکارم اخلاقی و تکامل وجودی می‌دهد، و گفتمان مسلط برآن «عبودیتِ الهی» و رسیدن به ولایت و قرب و لقاءالله است.
عرفانی است که «خداجو شدن» و رنگ و رایحه الهی یافتن را در وقایع عاشورا و بر اساس آموزه‌های امام حسین (ع) تبیین کرده است تا عرفان پرده‌نشین را شاهد بازار نماید و بر اساس عدالت، عقلانیت، ولایت و معنویت به منصه ظهور برساند. در این عرفان همه اصول، روش‌ها، مؤلفه‌ها، مقامات و احوال عرفانی بر محور سید سالکان عاشورایی و سلوک و جذبه اصحاب کربلایی ترسیم و تصویر شده است.
این‌گونه است که علامه ابیاتی از شاعر عارف عاشورایی حافظ شیرازی  را تضمین می‌کند و به برادر خود می‌گوید این بیت‌ها را در مجلس ذکر سیدالشهدا بخوانند. به عبارتی عرفان شیعی در کربلا تجلی دارد. علامه بزرگ پرچم‌دار عرفان شیعی در عصر حاضر است. و مگر می‌توان از حقیقت عرفان گفت و از حسین علیه‌السلام نگفت.
با این مقدمه این شعر مخمس علامه روحی فداه خواندنی‌تر می‌شود. شعری سراسر شور. سراسر شعور.

گفت آن شاه شهیدان که بلا شد سویم
با همین قافله‌ام راه فنا می‌پویم
دست همت ز سراب دوجهان می‌شویم
شور یعقوب کنان یوسف خود می‌جویم
که کمان شد ز غمش قامت چون شمشادم

گفت هرچند عطش کنده بن و بنیادم
زیر شمشیرم و در دام بلا افتادم
هدف تیرم و چون فاخته پر بگشادم
«فاش می‌گویم و از گفته‌ی خود دل‌شادم:
بنده عشقم و از هر دوجهان آزادم»

من به میدان بلا روز ازل بودم طاق
کشته یارم و با هستی او بسته وثاق
من دل رفته کجا و کجا دشت عراق!
«طایر گلشن قدسم، چه دهم شرح فراق
که در این دام گه حادثه چون افتادم»

لوحه‌ی سینه من گر شکند سُم ستور؟
ور سرم سیر کند شهر به شهر از ره دور
باک نبود که مرا نیست به‌جز شوق حضور
«سایه طوبی و قلمان و قصور و قد حور
به هوای سر کوی تو برفت از یادم»

تا در این بزم بتابید مه طلعت یار
من خورم خون‌دل و یار کند تیر نثار
پرده بدریده و سرگرم به دیدار نگار
نیست بر لوح دلم جز الف‌قامت یار
چه کنم؟ حرف دگر یاد نداد استادم»

تشنه وصل وی‌ام آتش‌دل کارم ساخت
شربت مرگ همی‌خواهم و جانم بگداخت
از چه از کوی توأم دست قضا دور انداخت
«کوکب بخت مرا هیچ منجم نشناخت
یارب از مادر گیتی به چه طالع زادم»

 

 

مطالب مرتبط

دیدگاهی ثبت نشده است.

درج دیدگاه