ما در محضر امام زنده‌ایم

۲۵ اسفند ۱۳۹۵ / روزنوشت

روزنوشت‌های سفر به سامرا/ تعویض ضریح مطهر امامین عسکریین علیهم‌السلام
یک

جماعت سلام!
رزق من در واپسین روزهای سال نودوپنج این بود که کنار آدم‌های عاشقی باشم از جنس عاشقانه‌هایی که دل انسان را به ملکوت وصل می‌کند. سال‌ها پیش در شهر کریمه آدم‌هایی پیدا شدند هم‌قسم، تا برای ضریح دو امام غریب و دو بانوی مستوره ضریحی بسازند درخور. آن‌چنان‌که مشبک‌هایش بتواند رد انگشت‌هایی را تاب بیاورد که از شرجی قنوت لبریز است. بعدازاین سال‌ها حالا این ضریح مهیا شده تا در استان نوار نی عسگریِ گردوغبار از روی رزمندگانی بگیرد که برای حفظ کیان مردم عراق رنج جنگ را به جان خریده است. ضریح سامرا فقط یک ملجأ نیست که آدم‌ها روبه آن زیارت‌نامه بخوانند یا در شرجی زلف نقره‌ای‌اش دل‌تنگی‌هایشان را باران شوند. ضریح سامرا امروز بیشتر به نمادی می‌ماند که در قلب شهر پرچم اقتدار را برافراشته. این روزها برای نصب ضریحی به سامرا آمده‌ام که با دست‌های پلید پلشتان روزگار تخریب‌شده است و حالا درنهایت امن‌وامان می‌خواهد ارمش را به مردم هدیه دهد.
این بار روزنوشت‌هایم را از این لحظات ناب بازخوانی می‌کنید. من تنها نویسنده این و اژه‌ها هستم اما خالق اصلی این جملات همان چشم‌های عاشقی هستند در بدرقه راهم برق می‌زدند و قاصدک‌های دعا را روی پیراهن خاکستری‌ام به یادگار سنجاق می‌کردند.
من این لحظات را می‌نویسم به امید آنکه حرف‌هایی باشد از جنس پلک‌های شما. و پلک‌های شما همان جغرافیایی است که عاشقانه ملکوت را در زیارت‌هایش نجوا می‌کند.
وقتی داشتم می‌آمدم بزرگی که صاحب‌نفس است توشه سرراهی‌ام را با جمله‌ای همراه کرد که: مگر می‌شود ضریح تازه‌ای برای پدر و مادر کسی مهیا شود و فرزند نباشد. جمله کوتاه بود اما مرا به عمق سرداب غیبت برد. همان‌جا که بشریت تا امروز حسرت دمیدنش را دارد. حالا که آمدم می‌فهمم که عشق اینجا باریده است.
ما در محضر امام زنده‌ایم. قلب‌هایمان تندتر می‌زند. احساس می‌کنیم باید دست‌هایمان بوی گل نرگس بدهد تا بتوانیم اینجا خاک‌ها را جمع کنیم و کم‌کم ضریح تازه را برافرازیم. پلک‌هایمان ملتهب است. آرزوبه‌دل مانده‌ایم. شاید همین‌جا کنار همین لحظات او ایستاده باشد. به بلندای قرن‌ها.
برایم دعا کنید بتوانم تاب نوشتن داشته باشم.
برایم بخواهید که و اژه‌ها برای عرض ادب به ساحت یک مرد آماده باشند. برایم بخواهید نفسم بالا بیاید. تا اکسیژن این خاک را در دهلیزهای جانم و شرجی چشم‌هایتان ماندگار کنم

نوکرم
همین.

مطالب مرتبط

دیدگاهی ثبت نشده است.

درج دیدگاه