عاشقانه با بتن

۳ فروردین ۱۳۹۶ / روزنوشت

روزنوشت‌های سفر به سامرا/ تعویض ضریح مطهر امامین عسکریین علیهم‌السلام

 

حالا که کار بتن‌ریزی تمام‌شده است مهندسان ایرانی دنبال تراز کردن زیرسازه‌های فلزی پیکره چوبی هستند. بیس پلیت؛ ورق فلزی ۱۲ میلی‌متری است که روکش گالوانیزه شده و روی بتن‌ها قرار می‌گیرد تا پس از تراز شدن، سایر قطعات روی آن مستقر شود. روی این قطعه یک چهارچوب‌ فلزی قرارمی گیرد که به آن ناودانی می‌گویند. این چهارچوب فلزی درواقع تمام حجم سنگینی بار وارد آمده به ضریح را تحمل می‌کند. مهندسان ارجمند ، خوش نژاد و غفاری خیلی با دقت این مرحله را پیگیری می‌کنند. معتقدند کوچک‌ترین خلل در این مرحله می‌تواند، تمام ویژگی‌های خوب این ضریح را از بین ببرد.
به این دقت‌ها اگر وضعیت امنیتی شهر سامرا را اضافه کنی می‌فهمی چقدر کار سخت می‌شود. همین دیشب که همه کارها آماده بود برای بتن‌ریزی. ماشین بتن هم از سامرا به داخل حرم آمده بود و کارگرها و وسایل همه به خط شده بودند، تا در اسرع وقت بتن‌ریزی انجام شود، اما نیروی امنیتی حرم اجازه تخلیه بتن را نداد. یعنی ماشینی که تا داخل حیاط حرم آمده بود را برگرداندند. حق هم داشتند، به‌هرحال مسائل امنیتی اینجا خیلی تعیین‌کننده است. برای خیلی‌ها، حتی خود عراقی‌ها ،اصلاً پذیرفته نبود که این ماشین برگردد ،اما سیستم امنیتی شوخی‌بردار نیست. کار تعطیل شد تا فردا که دوباره بتن آوردند. یعنی حدوداً ۱۲ ساعت تأخیر برای این‌گونه اتفاقی…
حالا با این حساسیت‌ها ، هم بایدبه‌سرعت خوب در کاربرسیم هم به کیفیت مناسب. علاوه بر این‌ها باید یک فکری هم به حال دل این زائر عاشقی بکنیم که از اینجا ضریح ندیده می‌رود. شاید خیلی از این‌هایی که آمده‌اند و در صحن، گوشه‌ای نشسته‌اند، دیگر نتوانند بیایند . یعنی این دفعه اول و آخرشان باشد. حالا این زیارت خودش در کمترین زمان ممکن که هست. فقط کافی است یک‌گوشه از حرم بسته باشد ،که افراد دلشان بگیرد، چه برسد به اطراف ضریح …
خوش به حال همین غنچه‌هایی که بهار را کنار شمعدانی‌های باغچه کوچک مادربزرگ تجربه کرده‌اند. از گل سرخ بگیر تا همین رازقی‌هایی که شب‌ها، تمام صحن را پر از طراوت حضور خود می‌کنند. من ایستاده بودم، که دیدم یک گل سوسن بنفش­آبی دارد با بتن‌های ضریح عاشقانه حرف می‌زند. مادربزرگ اینجا به همه عیدی می‌داد. از من گرفته تا همین غبارهایی که روی دیوارها نشسته‌اند. به همه عیدی می‌داد. و من دلم می‌خواست جایی کنار همین خانه مادربزرگ برای همیشه بمانم. جایی کنار گلدان‌های نرگسی…. جایی کنار سوسن‌ها …جایی روبروی گل سرخ.

 

 

 

مطالب مرتبط

دیدگاهی ثبت نشده است.

درج دیدگاه