سُرَّ مَن رَ آه….

۷ فروردین ۱۳۹۶ / شعر

وقتی‌که آه‌های زمان می‌شود تب‌آه
رنگین‌کمان بخت زمین است روسیاه
آشفته‌اند مردم این روزگار سرد
در بهت غم گرفته یک عصر بی‌پناه
حسرت وزیده است بر این باغ‌های زرد
گم می‌شوم حوالی آن واپسین نگاه

بر شب‌گرفتگی زمین، نور نقطه‌ای‌ست
در جزر آسمان و زمین است، مَدّ ماه
خورشید می‌وزد به همین لحظه‌های ما
با دست هات می‌شود اوضاع روبه‌راه
انگار در تلاقی این جاده‌ها تویی
گل چیده‌اند مردم این شهرِ خیرخواه
پروانه‌ها به شمع تو شیدا شدند و بعد
می‌سوختند در تب‌خال تو، بی‌گناه
در آستان حضرت تو پخش می‌شود
عطر گل محمدی… در سُکر بارگاه
تا چشم‌های روشن تو؛ اهدنا الصراط…
در شرجی زیارتت؛ سبحانَ.. لا اله…
این راه روشن است به‌اندازه ظهور …
چون سوره‌های چشم تو تابیده روی راه
از گنبد طلایی تو تا ضریح عشق
جغرافیای روشن تاریخ مهر و ماه
دریایی از ترنم تو موج می‌زند
در ساحل ضریح ملیح تو در پگاه
تو در کجای این شب دنیا قدم زدی؟
ما را ببر به شرجی سرشار خیمه‌گاه
ما آه می‌کشیم غم انتظار را
آسوده‌ایم در نفس سُرَّ مَن رَ آه….

 

حامد حجتی
سامرا
هفت فروردین ۱۳۹۶
تعویض ضریح امامین عسکریین

مطالب مرتبط

۱ دیدگاه

  • پاسخ حامد شیخ پور ۸ فروردین ۱۳۹۶ در ۱۴:۵۴

    احسنت
    طیب الله قلمک

  • درج دیدگاه