پیمانه انگور ضریح

۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۶ / شعر

حرم از عطر قنوت  تو معطر شده بود
همه‌ی صحن پر از  لاله پرپر شده بود
چند گلدسته در این بحر شناور شده بود
چشم‌ها در پی کوی تو کبوتر شده بود
تا به امداد نگاه تو دم از او بزند
آفتاب آمد تا دست به هو هو بزند
بازهم این دل من میل زیارت دارد
بنده رو سیهی شوق شفاعت دارد
پدر خاک بر افلاک ولایت دارد
بشنو از نی که بر این آیه عنایت دارد؛
 که علی ساحت حق است و ولایت با اوست
نقطه خاتمه حق و حقیقت تا اوست
دست در زلف شما رنگ ترنم دارد
طعم این باده‌ی ما مزه‌ی گندم دارد
خم به جوش آمده پیمانه تلاطم دارد
لب ساقی است که بر خلق تبسم دارد
ما به یک جرعه خمخانه کوثر مستیم
یا علی گفته تا آخر این خط  هستیم
هر که اینجا برسد شور و نوایی دارد
شاه هم در حرمت حس گدایی دارد
حرمت، گنبد و گلدسته هوایی دارد
گفت ایوان نجف بین، چه صفایی دارد
سمت چشمان توای دوست روان باید رفت
زیرایوان نجف رقص‌کنان باید رفت
از بهشت آمده تا پیش نگاهت  ققنوس
رنگ انگشتر فیروزه‌ای ات اقیانوس
دُر چکیده است ز چشمان تو چونان فانوس
آسمان آمده تا کنج ضریحت  پابوس
حک‌شده بر علمت قوه الا بالله
روی بازوت نوشته است علی عین‌الله
قدسیان آینه در آینه سرگردانند
عرشیان در شب چشمان تو خاموشانند
همه ذرات در ادراک فراموشانند
در نظربازی ما بی‌خبران حیرانند
باز از قصه آن قرص قمر باید گفت
ها علی بشر کیف بشر باید گفت
هو کشیدیم تو را در جلواتی دیگر
پر زدیم از نفست سمت حیاتی دیگر
در نمازیم ولی صوم وصلاتی دیگر
ذکر نام تو بود در صلواتی دیگر
کاش این صبح به لبخند ملیحت برسد
لب به پیمانه انگور ضریحت برسد
 

مطالب مرتبط

دیدگاهی ثبت نشده است.

درج دیدگاه