رندان تشنه لب؛ قرائت عاشورایی از غزل حافظ

۳ مهر ۱۳۹۶ / روزنوشت

خلقت

اشاره

در کتاب خصایص الحسنیه دیدم که از پیامبر اکرم نقل کرده است : (نقل به مضمون)

هنگامی که خداوند آفرینش ما را اراده فرمود، ا«نور» و«روح »  را به هم  آمیخت تا مرا ،علی ، فاطمه ، حسن و حسین را بیافریند. ما خداوند را در  زمانی ستایش می کردیم  که کسی نبود خدا را ستایش کند . بعد از آن خداوند اراده کرد تا مخلوقات خویش بیافریند. نور مرا شکافت و از آن ، عرش را به وجود آورد ، سپس نور  برادرم علی (ع) را شکافت و فرشتگان  را از نور او آفرید آنگاه نور دخترم فاطمه را شکافت و از نور او آسمانها و زمین را آفرید ،پس از آن نور فرزندم حسن را شکافت و از آن خورشید و ماه را آفرید ، آنگاه نور فرزندم حسین را شکافت  و از آن  بهشت و حوریان بهشتی  را آفرید . (ترجمه خصائص الحسینیه ص ۸۹ )

همچنی در جای دیگر دیدم که پیامبر اسلام به سلمان فرمودند:« ای سلمان! خداوند مرا از نور خالص خودش آفرید و به اطاعتش فرا خواند. من اطاعت کردم و از نور من، علی را آفرید و او را به اطاعت خویش فرا خواند. او نیز اطاعت کرد و از نور من و علی، فاطمه را خلق کرد و او را به اطاعت خویش فرا خواند. او هم اطاعت کرد و از من و علی و فاطمه، حسن و حسین راخلق کرد و آنها را به اطاعت خویش فرا خواند. اّنها نیز او را اطاعت کردند.
پس ما را به پنج نام از نام‌های خویش نامید: « خدا محمود است و من محمد؛ خدا علی است و این هم علی؛ خدا فاطر است و این فاطمه؛ خدا احسان است و این حسن؛ خدا محسن است و این حسین . همه اینها قبل از این بود که آسمان و زمین و هوا و آب و ملک و بشر را خلق کند. ما در علم خدا انواری بودیم که او را تسبیح می‌کردیم و دعوت او را می‌شنیدیم و او را اطاعت می‌کردیم. (بحار الانوار، ج ۲۵، ص ۶، حدیث ۹ )

آنچه از این دو روایت و روایات متعدد در می بایم این است که نور وجودی عترت علیهم السلام اولین مخلوق عالم است . و اگر بنا بر بر روایت حسین منی و انا من حسین به وحدت وجودی و نوری این ذوات معتقد باشیم بخشی از دریافت های عرفانی و فلسفی آموخته هایمان را به این سمت می کشاند که اصل تمام وجود، همین پنج نور پاک اند و بس .

غزل

در ازل پرتوِ حُسنت ز تجلی دم زد
عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد

جلوه ای کرد رُخَت دید ملک عشق نداشت
عین آتش شد ازین غیرت و بر آدم زد

عقل می خواست کزان شعله چراغ افروزد
برق غیرت بدرخشید و جهان برهم زد

مدّعی خواست که آید به تماشاگه راز
دست غیب آمد و بر سینه ی نامحرم زد

دیگران قرعه قسمت همه بر عیش زدند
دل غمدیده ی ما بود که هم بر غم زد

جان علوی هوس چاه زنخدان تو داشت
دست در حلقه ی آن زلف خم اندر خم زد

حافظ آن روز طرب نامه عشق تو نوشت
که قلم بر سر اسباب دل خرم زد

قرائت عاشورایی

وقتی نور وجودی حسین علیه السلام در روز نخست آفرینش  از سراپرده ی جمال جلوه کرد جهان به شور و هیجان آمد و همه چیز را در آتش عشق حسین علیه السلام سوزاند.
آنگاه که پرتو حسن تو ای حسین شهید جلوه گرشد، عشق به وجد آمد و چون رسیدن به نورانیت این جلوه ی حسن را  ملایک تاب نداشتند، فرزندان آدم برای چشیدن این درد و داغ و اشتیاق و رسیدن به جلوات عاشقانه آن انتخاب شدند .
در مسیر عشق ورزی به حسین علیه السلام  عقل پیش قدم شد تا به یاری آدم بیاید اما تاب تحمل را نداشت وچونان نامحرمان در این وادی از هیچ سرّی سر در نمی آورد .
بسیاری بر این اندیشه بودند که می توان رازهای نهفته در سینای عشق را با عقل سنجید ودرک کرد اما برای ایستادن بر فراز تماشاگه راز کربلا تنها عشق می تواند توشه ای فراهم کند . هرچه غیر عشق در این سرزمین نامحرم است و نامحرم در کربلا محکوم به فناست.در بارگاه جمال الهی همه آسودگی را انتخاب کردند اما این حسین علیه السلام بود که سلوک در بلا را انتخاب کرد و تمام غم های عالم را به جان خرید
کسی که نورانیت حسین علیه السلام را طلب می کند و می خواهد از در پیچ و تاب نامیرای دنیای حسین علیه السلام ابدی گردد ناگزیر است که راه عشق ورزی را انتخاب نماید
حافظ ( بخوانیم محبان حسین علیه السلام )از روزی که طربنامه ی عشق حسین علیه السلام را نوشت ودر عالم هستی عشق او را برگزید ، بر هر چیزی که موجبات خرسندی ونشاط می شد خط بطلان کشید. حافظ ( بخوانیم محبان حسین علیه السلام ) همیشه با غم عشق حسین علیه السلام سرخوش است.

 

مطالب مرتبط

دیدگاهی ثبت نشده است.

درج دیدگاه