دلم خواست تا در حریم تو باشم

۳ آبان ۱۳۹۷ / روزنوشت شعر

بحر طویل

دلم خواست تا در حریم تو باشم
مقیم تو باشم و در بارگاهت کبوتر که نه یا کریم تواشم.
و آن کهکشانی. سرم را به‌زانوی خود می‌نشانی؟ و من خواب دیدم که رنگین‌کمانی.
و من مثل یک مرغ بی آشیانه سراغ تو را می‌گرفتم شبانه بدون بهانه تو را دوست دارم …عاشقانه.
دلم گریه دارد مگر می‌شود در حضورت نبارد.
گره‌خورده امشب دلم با ضریحت و با مهربانی لبریز از عطر سیبت و با عطر خوب و ملیحت.
تو امشب پر از عطر سیبی تو امن یجیبی جوابی بده یا حبیبی …بمیرم برایت که شیب الخضیبی …که خدالتریبی…
مشبک مشبک دو چشمم روان است مگر کربلای تو جز آسمان است؟ مگر خاک خوشبوی تو کهکشان است که یک‌راه شیری کشیده است از حنجر کودک شیرخواره به آن‌سوی افلاک به بالاترین نقطه خاک.
من ا گریه در چشم خود توشه‌دارم و از کودکی عشق شش‌گوشه دارم.
دلم در طواف است و بین الحرم چون مطاف است.
کسی در نسیم سحرگاه می‌خواند این را: حسینم غریب است ضریحت عجیب است و شش‌گوشه خوش‌بوتر از عطر سیب است.
کنار ضریحت کمی روضه می‌خواهم امشب… کمی روضه از داغ‌هایی که زینب به دوش خودش تا همیشه کشیده و با آن دل از یار محبوب خود هم بریده.
کمی روضه می‌خواهم اکنون دلم خون خون است مجنون …
که اکبر همان لاله سرخ پرپر به سمت تو آمد که از تشنگی کام او را کنی‌تر ولیکن چنان در خدا گم شد اکبر کبوتر کبوتر کبوتر شد اکبر.
غزل بود اکبر عسل بود اکبر و چشمان او جلوه‌گاه ازل بود اکبر.
ولی ظهر روز دهم چون ستاره به جان پدر زد شراره …بدن پاره‌پاره.
دلم تنگ تنگ است آقای تشنه و در کربلا روضه‌خوان گفت جنگ است آقای تشنه.
شنیدم که عریان تو را سر بریدند و در خیمه‌گاه تو دیدند و طفلان شنیدند فریاد هل من معین را.
شنیدم که انگشترت سهم یک ساربان شد و بر نیزه چشمان تو آسمان شد و بر آسمان خون اصغر که پاشید صد کهکشان شد.
پر از گریه هستم و با اشک مستم به‌پای ضریحت نشستم و می‌بارم این اشک هارا.
عجب ابری دل‌فریبی است اینجا کنار ضریح تو آقا..
و حائر پر از چشم گریان پر از آه سوزان پر از عطر باران..

مطالب مرتبط

دیدگاهی ثبت نشده است.

درج دیدگاه