یمن ؛ کربلاست

۲۱ آبان ۱۳۹۷ / شعر

دنیای ما به لحظه پایان رسیده است
یعنی به انتهای زمان، جان رسیده است
گویی که کفر از پس ایمان رسیده است
جامانده ایم… زخم به جریان رسیده است

باید دوباره پرچم حق را علم کنیم
وقتش رسیده پای عدو را قلم کنیم

امروز عمقِ زخمِ یقین بیشتر شده
چشمان اشکبار و حزین بیشتر شده
در وسعت زمان غمِ دین بیشتر شده
کودک کشی به روی زمین بیشتر شده

یا فارس الحجاز به لب آمده است جان
یک آیه از صحیفه صبرت بخوان بخوان…

 ما شیعیان زخم و غم و اشتیاق ها
ما را بخوان به معرکه درد و داغ ها
تا جان دهیم در قدمت از فراغ ها
آتش گرفته ایم در این احتراق ها

چون لاله داغدار تو هستیم تا ابد
لب دوختیم در تب این لحظه ها ،مدد…

دلخسته ایم عطر اویس قرن کجاست؟
یوسف ندیده ایم بگو پیراهن کجاست؟
سر روی دست آمده… اما بدن کجاست؟
کربلا کجاست؟ زمین یمن کجاست؟

 هر روز کربلاست در این خاک روسیاه
این روضه می برد دل ما را به قتلگاه

انگار روضه تا سر بابا رسیده است
یک کودک سه ساله به صحرا رسیده است
مادر کنار حضرت دریا رسیده است
شش ماهه داده است به این جا رسیده است

حالا دوباره حرمله ها صف کشیده اند
زیر گلوی حضرت شش ماهه دیده اند

تاریخ از شکوه غم شیعه خون شده
از ظلم خانه‌های جهان بی ستون شده
هفت آسمان به حرمت‌تان نیلگون شده
باورکنید کاخ ستم سرنگون شده

بس نیست بُهت مبهم دنیا در این سکوت ؟
این خانه سست تر شده از بیت عنکبوت

فریاد میزنیم در در این عصر بی امان
موعود رحم کن به دل پاک کودکان
آقا بیا که ظلمِ فراگیر در جهان ؛
ما را رسانده است به الغوث و الامان

آقا زمین پر است از این ظلم آشکار
ای وارث همیشه شمشیر ذوالفقار
رو بر دروغگویی و افسانه کرده‌ایم
ما در سکوتِ مرگِ جهان لانه کرده ایم

در کنج عافیت طلبی خانه کرده ایم
در خود تنیده ایم …چه کاشانه کرده ایم؟

با رعد و برق چشم،شما جان به ما بده
کافر شدیم رونقِ ایمان به ما بده

 

 

مطالب مرتبط

دیدگاهی ثبت نشده است.

درج دیدگاه