وقایع نگاری نصب ضریح سیدالشهدا (ع)

۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۵ / آثار

 

 گفتگو با حامد حجتی نویسنده «کتاب شش‌گوشه»

اشاره

در صفحات ابتدایی «کتاب شش‌گوشه» می‌خوانید؛ باید به کربلا فکر کنم. به اینکه آنجا چه بنویسم؟ چگونه بنویسم؟ اتفاق نادری در تاریخ شیعه در حال رقم خوردن است: تعویض ضریح امام حسین (ع). اتفاقی که شاید تا قرن‌ها دیگر تکرار نشود. سرگردانم که چه باید بکنم. البته می‌دانم کربلا خودش مرکز نزول کلمات است.

سراغ استاد میرباقری را می‌گیرم؛ موفق به دیدار حضوری نمی‌شوم، اما تلفنی صدای ایشان را می‌شنوم. راهنمایی می‌خواهم و این‌گونه پاسخ می‌شنوم: در سرزمین کربلا خودتان را بسپارید به احساس باطنی‌تان کربلا سرزمین احساس است برای ما شیعیان.

حامد حجتی نویسنده «کتاب شش‌گوشه» از همکاران صداوسیماست و در حال حاضر در اداره کل پژوهش‌های اسلامی رسانه مشغول به فعالیت است. در آستانه ماه محرم با او به گفتگو نشستیم

 

نوشتن این کتاب از کجا شروع شد؟

به باور من ساخت ضریح مطهر سیدالشهدا (ع) در ایران و شهر قم بزرگ‌ترین اتفاق تاریخی هنری ایران پس از پیروزی انقلاب اسلامی است. به‌هیچ‌وجه نمی‌توان آن را با سایر رویدادهای هنری رخ‌داده در این سال‌ها مقایسه کرد.

جریان ساخت ضریح مطهر سیدالشهدا (ع) در ایران با سه دوره تاریخی مواجه بوده: دوره اول، به زمان شش‌ساله‌ای بازمی‌گردد که این اثر هنری در شهر قم در دست‌ساخت قرار می‌گیرد. دوره دوم، به بیش از بیست روز سفر این ضریح از قم به کربلا اختصاص دارد و دوره سوم، بیش از ۵۰ روزی است که این ضریح نورانی در محل حرم سیدالشهدا (ع) نصب می‌شود. من توانستم به مدد شهدای کربلا در «کتاب شش‌گوشه» این بخش سوم را روایت کنم.

چه شد که شما برای وقایع‌نگاری انتخاب شدید؟

اینکه در طول این سال‌ها تمام اتفاقات مستندسازی شده است از هوشمندی مدیران هیئت‌امنای ساخت ضریح است. نسل‌های آتی اگر روزی بپرسند که چرا ضریح مطهر سیدالشهدا (ع) تعویض شد و چگونه این اتفاق رخ داد، مستندات و اسناد قابل‌توجهی برای این منظور در اختیار خواهند داشت. زمانی که مجموعه دوستان ما این کار را شروع کردند درباره ضریح قدیمی، تاریخچه و چگونگی ساخت آن اطلاعات قابل استنادی وجود نداشت. این‌گونه شد که با یک نگاه بلند مراحل مختلف به صورت‌های مختلف ماندگار شد. یک گروه مستندسازی این کار را از ابتدا تا انتها تصویربرداری کردند. آقای امیر حسامی نژاد در طول این سال‌ها از تمام مراحل را عکس‌برداری کرد. در مورد کتاب هم باید عرض کنم به نظر می‌رسد به جهت حجم بالای اتفاقات در حدود ۶ سال ساخت ضریح ،کتاب ساخت لازم است زمان بیشتری برای تولید به خود اختصاص دهد اما دو مرحله دیگر در حال حاضر چاپ‌شده است. «کتاب پنجره‌های تشنه» نوشته مهدی قزلی و «کتاب شش‌گوشه» به قلم بنده.

تفاوت این دو کتاب؟

در کتاب «پنجره‌های تشنه» تلاش شده است تا به شکلی اجتماعی به روایت رویداد انتقال ضریح بپردازد و من سعی کردم در «کتاب شش‌گوشه» به وقایع‌نگاری نصب ضریح سیدالشهدا پایبند باشم. سعی کردم شاعرانه ننویسم و روایت این کتاب را با نگاهی معرفت‌شناسانه بنویسم. گویی در کنار ساحل نشسته‌ام و هرچه دیده‌ام نوشته‌ام. به‌واقع من فقط یک کاتبم، هر چه هست کرامت آقا است. به همین خاطر بر این باورم هر چه که حضرت سیدالشهدا (ع) از این واقعه دوست داشتند در این کتاب گردآوری‌شده است.

از ضریح بیشتر بگویید

سال ۸۴ تصمیم گرفته شد ضریحی برای سیدالشهدا (ع)  ساخته شود هیئت‌امنا بیش از یک سال تلاش کردند تا مجوز ساخت ضریح را از عتبه حسینیه گرفتند. این کار ساده‌ای نبوده است چراکه شخصیت‌های مطرحی از سراسر دنیا به دنبال آن بودند که ساخت ضریح جدید را انجام دهند در دیداری که تعدادی از بزرگان قم با آیت‌الله سیستانی داشتند ایشان گفتند که می‌خواهیم شما ایرانی‌ها این کار را انجام دهید.

همه مراجع عظام در پیگیری و حمایت معنوی در این راستا دخیل بودند. مرحله ساخت ضریح با فراز و نشیب زیاد طی شش سال سپری شد.

حضور استاد فرشچیان در جریان ساخت ضریح شکل جدیدی به کار داد. او در ساخت ضریح با عشق کار می‌کرد و می‌گفت بیش از یک سال است که تلاش کردم خداوند این توفیق را نصیب من کند. این پیرمرد ۸۰ ساله طی مدت‌زمانی که در قم برای انجام کار روی ضریح فعالیت می‌کرد همواره بر روی پا می‌ایستاد و احساس خستگی نمی‌کرد.

در ملاقات با رهبر معظم انقلاب ایشان فرمودند شما بهترین کار را می‌سازید و این کار باید در قالب کاروانی موفق در مضجع سیدالشهدا (ع) نصب شود.

تا قبل از این ضریح تمام ضریح‌ها توسط شخصیت‌ها و پادشاهان ساخته‌شده است، ولی این ضریح به‌صورت مردمی ساخته‌شده یعنی با کمک‌های مردم و با عشق و علاقه آن‌ها به سیدالشهدا (ع)  ساخته‌شده است.

ترجیح می‌دهم از شما خواهش کنم کتاب را تورق کنید.

یک فراز از کتاب

«کاش یک‌چشم بینایی می‌دید که به هر قطعه این ضریح نقره‌ای زیبا چقدر دل دخیل بسته است.

حاج محمود می‌گفت: «داخل دفتر کارگاه ضریح نشسته بودیم. پیرزنی آمد و گفت: می‌خواهم کمک کنم. وقتی به داخل راهنمایی‌اش کردیم از همان بیرون کفش‌هایش را درآورد. درودیوار دفتر را می‌بوسید و گریه می‌کرد. آمد وسط دفتر دو رکعت نماز خواند. بعد چهل‌وسه هزار تومان درآورد و گفت: این تمام پس‌انداز یک‌ساله من است؛ تقدیم به امام حسین … پیرزن گفت: من گونی می‌دوزم و بابت هر گونی مبلغ کمی می‌گیرم. همه دارایی‌ام فدای اربابم. حالا اگر این پاره‌های دل نیست، پس چیست؟ این رفتار عاشقانه را کجا باید پیدا کنیم؟»

دیدگاهی ثبت نشده است.

درج دیدگاه