صداي در زدن جبرييل مي آيد

۲۶ آبان ۱۳۹۷ / شعر

شميم دلكش بانگ رحيل مي آيد
صداي در زدن جبرييل مي آيد
هواي شهر پراز رازقي، پراز عود است
شبيه عطر خوش بالهاي موعود است
نگاهها همه لبريز از ترانه صبح
وچشم هاي پر از عاشقانه صبح:
به سمت سبزي اين آستان رها شده اند
به سمت وسعت يك كهكشان رها شده اند
ترنم از نفس شهر تا خدا پل زد
زمين به حجم زمان رنگي از توسل زد
چقدر سبز تر از هر چه سبز هستي تو
چه عاشقانه تو درآسمان نشستي …تو
تو مثل صاعقه نور در تجلايي
شبيه روضه اي از دور در تجلايي
سلام حضرت خورشيد در زمين و زمان
سلام حضرت پيغام آور قرآن
سلام حضرت جغرافياي ايمان ها
سلام حضرت نصف النهار انسان ها
سلام حضرت عشق… اي سلاله ياسين
سلام حضرت منطومه بهشت آيين
سلام حضرت خاتم سلام حضرت عرش
سلام حضرت عرفان سلام حضرت نقش
سلام حضرت والشمس ..والضحي …در طور
سلام حضرت اقرأ سلام حضرت نور
سلام حضرت جنات تحتها الانهار
سلام حضرت باران سلام حضرت نار
سلام حضرت سرمستي مدام نسيم
سلام حضرت مي خانه خوش تسنيم
سلام حضرت مسك الختام آيينه
سلام حضرت خيرالنام آيينه
سلام حضرت پيمانه هاي خم رحيق
سلام حضرت انگشترانه هاي عقيق
سلام حضرت آيينه ، قبة الخضرا
سلام حضرت امروز سلام حضرت فردا
سلام سوره انسان و سوره توحيد
سلام حضرت بي انتهاترين خورشيد
سلام هاي زمان را جواب خواهي داد
به تيرگي زمين آفتاب خواهي داد
وزيده بر دل اين شهر جاني از نفحات
پر است شهر تو از عاشقانه صلوات

مطالب مرتبط

دیدگاهی ثبت نشده است.

درج دیدگاه