آتش

۳۰ دی ۱۳۹۷ / شعر

 

کنار سوختن هیزم است در آتش
شبیه شعله وجودش گم است در آتش

چنان زبانه گرفته است شعله تا افلاک
گمان کنم که هزار انجم است در آتش

بهشت سهم شما نیست آی آدمیان
دوباره قصه آن گندم است در آتش

کسی نگفت: که‌ای عابران بی احساس!
تمام هستی این مردم است در آتش

کسی نگفت: خدا …ای خدا …چه می‌بینم
شکوه چادر آن خانم است در آتش

گرفته بود به یکدست، دست مولا را
گمان کنم که غدیر خم است در آتش

مطالب مرتبط

دیدگاهی ثبت نشده است.

درج دیدگاه