کبوترانه یک عاشق!

۲ اردیبهشت ۱۳۹۸ / روزنوشت

کبوتر که باشی؛ دلت می‌خواهد آن‌قدر توان داشته باشی که بتوانی آسمان را بشکافی و خودت را برسانی به آسمان هشتم. به آنجایی که برق گنبد طلایی‌اش و انعکاس آبی فیروزه‌ای مناره‌هایش؛ راه آسمان را به تو نشان می‌دهد.

کبوتر که باشی؛ دلم به پرواز خوش است. تو برای پرواز دو بال می‌خواهی و یک آسمان. حالا چشم‌هایت را ببند و تصورش را بکن: تو در مشهد به آسمان اول نه.. به آسمان هشتم رسیده‌ای. و این یعنی عاشقانه یک کبوتر یا بهتر بگویم کبوترانه یک عاشق!

کبوتر که باشی؛ چشم‌هایت برق طلایی گنبد را دنبال می‌کند. حسابش را بکن: تو کبوتر باشی، بهار هم باشد، ماه شعبان از راه رسیده باشد آن‌وقت دلت چه می‌خواهد؟ می‌دانم دوست داری روی بال‌هایت ردّ صلوات بندگان خوب خدا نقش بسته باشد و تو آن‌ها را به آسمان هشتم ببری به گنبد برسانی و لای گلدسته‌های فیروزه‌ای نقشه پخش‌کنی.

آسمان هشتم فقط سهم من و تو از این روزهای زمین نیست، سهم تمام کسانی ست که دلشان برای آسمان تنگ‌شده است. آسمان با شعبان غیرازاینکه هم‌قافیه‌اند، هم‌سنخ هم هستند هردو بوی صلوات می‌دهند. به آسمان هشتم که می‌رسی لبت به صلوات مترنّم می‌شود درست مثل بوی صلوات در شربت‌های زعفرانی مردم که از همان روزهای اول ماه شعبان جانت را تازه می‌کند.

شعبان که از راه می‌رسد کبوترها به همدیگر تبریک می‌گویند. تمام شهرها به سمت قم سرراست می‌کنند و برای فیروزه‌ای جمکران بوسه سوغات می‌فرستند.

شعبان که می‌رسد آسمان پر می‌شود از مناجات عاشقانه …

حالا کبوتر که باشی؛ شعبان هم که باشد، تو هم در کنار بارگاه آسمان هشتم، باید سرت را بلند کنی، چشم‌هایت را ببندی و فکر کنی که امام زمان که این روزها حاضر و ناظرند، که این روزها زنده و حیّ اند، که این روزها نفس در نفس تو و من بر شانه‌های زمین ایستاد ه اند، در کجای این عالم قدم می‌زنند؟ سرت را بلند کن، کبوتر باش، پرواز کن، چشم بگردان، شاید او را در کنار همین مردم، ببینی.

اگر او را دیدی، قاصدک بوسه‌ات را به شانه‌هایش بسپار و بگذار ردّ بوسه‌هایت روی شانه‌هایش باقی بماند..

کبوتر که باشی؛ می‌توانی از آن بالا همه این چیزهایی را که گفتم ببینی. حتی می‌توانی عطر عبای زرد امام زمان را کبوترانه احساس کنی.

 

 

مطالب مرتبط

دیدگاهی ثبت نشده است.

درج دیدگاه