از ولید تا آتش‌کار!

۲۱ بهمن ۱۳۹۸ / روزنوشت

تأملی در این روزهای سی و هشتمین جشنواره فیلم فجر

 

جشنواره سی و هشتم با فرازوفرودها و با اخم و لبخندهایش رو به پایان است، خیلی‌ها از علاقه‌مندان به سینما فیلم‌ها را دیده‌اند و خیلی‌های بیشتر هم حتی در این وانفسای مسائل اجتماعی و سیاسی و اقتصادی فرصت نکرده‌اند به این رخداد فرهنگی توجه کنند!

به نظر می‌رسد در جشنواره فیلم فجر هرسال با یک رنگ خاص مواجه می‌شویم. رنگی که آن را از سایر جشنواره‌ها متمایز می‌کند. طیف رنگی که می‌توانیم پیرنگ آن را در تمام فیلم‌ها و حتی مسائل حاشیه‌ای بازیابی کنیم. گاه این رنگ توسط یک فیلم‌ساز به بوم نقاشی جشنواره پاشیده می‌شود و تمام نقطه‌های رنگی دیگر را تحت تأثیر قرار می‌دهد، گاهی توسط حتی یک بازیگر این رنگ‌آمیزی اتفاق می‌افتد. هرچه هست از جذابیت‌های جشنواره پیدا کردن این رنگ است.

فکر می‌کنم سی و هشتمین جشنواره فیلم فجر، رنگی متفاوت از سال‌های گذشته به خود گرفته است. رنگ امسال رنگ «اعتراض» است. از حاشیه‌های قبل از جشنواره که بعضی‌ها فریاد تحریم جشنواره را سر دادند، گرفته تا این‌که همان تحریم کنندگان خودشان را به اکران‌ها رسانده و به همت چهره‌پردازان تبدیل شدند به مجسمه‌های سیاه‌پوش خوش­بر و رو، اعتراض وجه غالب جشنواره امسال بود.

از فیلم‌ها هم همین صدای اعتراض برمی‌آید، آن فیلم‌هایی که درگیر فرم بودند مثل «تعارض» با پی‌رنگ اعتراض به دنیای درون انسانِ امروز، ساخته‌شده تا عصیان بعضی فیلم‌سازها در ساختن چیزی که اصلاً ارزش دیدن ندارد، حتی آقای سینما در فیلم «خون بازی» اعتراض به خود را رقم زد، که چرا نمی‌تواند از حال و هوای قیصر خارج شود و مجبور است بازهم همان فیلم را به شکل دیگری بسازد.

حتی اعتراض به این‌ها هم ختم نشد، فریاد غیرتمندانه شهاب حسینی در کریدور جشنواره قابل‌شنیدن بود، فریاد خشم‌آلودی که حاصل اعتراض به سیاه اندیشی روشنفکران غربی بود، آن‌ها که اعتقادات دینی یک بازیگر را برنمی‌تابند و او را در جلسات علنی خود محاکمه می‌کنند.

به نظرم حتی اعتراض به اینجا هم ختم شد، معترض اصلی این روزهای جشنواره خود مردم و مخاطبان‌اند. درست است که بلیت فیلم‌ها در جشنواره یک‌ساعته فروخته‌شده است اما مثل خیلی سال‌های قبل دیگر حرف اول امروز داخل تاکسی‌ها فیلم فجر نیست، بیکاری است، تورم است، اعتراض بی‌غیرتی بعضی مسئولان دولتی است، اعتراض به تلخی سهمگینی است که کام مردم را آزار می‌دهد، همان مردمی که دوست دارند در جشن انقلاب سرشار از شادی و شعف باشند اما هرروز، خبری تلخ چون صاعقه بر سرشان می‌بارد. اعتراض به اینکه حتی وقتی حس غرور ملی آدم‌ها فوران می‌کند، یک جریان موزی به‌سرعت آن را تبدیل به حادثه‌ای تلخ و غیرقابل‌توجیه می‌کند.

بگذریم جشنواره امسال رنگ اعتراض داشت، و قله این اعتراض فیلم «خروج» عمو ابراهیم بود. خروج، قلهٔ اعتراض‌ها بود. اعتراض‌های مدنی مردمِ له‌شده زیر بار نادانی مدیران بی‌کفایت. خروج رنگ اعتراض را به بوم نقاشی جشنواره پاشید. خروج باعث شده تا فیلم‌هایی چون «شنای پروانه»، «لباس شخصی»، «درخت گردو»، «روز صفر» بیایند و کنارش بایستند و چون یک گروه سرود فریاد اعتراض خود را به گوش‌ها برسانند.

خروج، حرف خوارج را فریاد نزده است که فکر کنیم باید از آن‌ها بترسیم! خروج، حرف عمارها را، ابوذرها را و سلمان‌ها را در گوش تاریخ بازخوانی می‌کند.

عمو ابراهیم یک مؤلف است و مؤلف درد مردم زمانه خودش را می‌فهمد. می‌فهمد که باید برای تحمل دردها گاهی فریاد زد، می‌فهمد که برای تحمل سختی لازم است گاهی دشنام داد. عمو ابراهیم یک مؤلف است و شخصیت‌های داستانش همیشه همین آدم‌هایی بودند که با بی‌تدبیری آدم‌هایی که احساس همه‌چیز مهمی دارند، له‌شده‌اند. من از آن‌هایی که فکر می‌کنند باید عمو ابراهیم یک آژانس شیشه‌ای دیگر بسازد، تعجب می‌کنم. تعجب می‌کنم که این‌قدر یک مؤلف سینمای انقلاب را سطحی ارزیابی می‌کنند، عمو ابراهیم آژانس را ساخت و تمام شد و جریان سازی‌های بعدازآن را هم رقم زد. امروز همان «آژانس شیشه‌ای»، همان «از کرخه تا راین»، همان «برج مینو» همان «روبان قرمز» همان «دعوت» و «بادیگارد» می‌شود خروج!

خیلی عجیب نیست عمو ابراهیم مرد زمانه است و اگر غیرازاین بود باید ترش می‌شدیم، او حتی در اعتراض خود به وضع سینما سراغ گروهی از بازیگران رفته است که دیگر فیلم‌سازهای کلیشه پسند سراغشان نمی‌روند، ابراهیم در انتخاب بازیگر هم اعتراض خود را به سینما فریاد می‌زند.

شمارا نمی‌دانم اما همیشه وقتی برای اولین بار یک فیلم از ابراهیم می‌بینم، دنبال خلق او می‌گردم. دنبال این می‌گردیم که چه اتفاق جدیدی را در فیلم رقم‌زده است. برای من جلوه خلاقانه فیلم خروج، انتخاب بازیگرانی چون فرامرز قریبیان است. عمو ابراهیم فرامرز قریبیان سوپراستار سال‌های قبل را دوباره احیا کرد، به اوج رساند و در ساختار اعتراض گونه فیلمش ماندگار کرد. برگ برنده این بار آقای کارگردان شکل‌گیری مینیاتور بازیگری چند بازیگر قدیمی است با قاب‌بندی‌های دوست‌داشتنی، با شوخی‌های قشنگ و نوستالژیک.

 این حرف‌ها را کنار بگذاریم. موضوع فیلم که مهم‌ترین پیام کارگردان به مخاطب پیش رو است، یک موضوع کاملاً روزآمد و مهم است؛ «اقتصاد مقاومتی»! ایده اصلی ساخت این فیلم اقتصاد مقاومتی است. خروج اعتراض به نگاه ناسالم مدیران اجرایی در شاخص‌های اقتصاد مقاومتی است، آن‌چنان‌که کشاورزان باجان و دل زمین‌های خودشان را احیا کرده‌اند و آب‌شور نفهمی مدیران مزارع آن‌ها را به باد داده است. بااین‌حال کشاورزان مهربان برای رفع دل‌پیچه جناب رئیس‌جمهور، برای او عرق نعنا و چای نبات مهیا می‌کنند.

اعتراض اصلی این فیلم به بی‌توجهی متولیان در شکل‌گیری اقتصاد مقاومتی است. مزرعهٔ پنبه، نماد اقتصاد مقاومتی است که باید با مهربانی آن را بداری و مواظبت کرد و شعله‌های آتش پالایشگاه در همان قاب، حکایت اقتصاد مبتنی بر نفت است که روزگار ما را سوزانده است. عمو ابراهیم حتی در قاب‌های زیبا، رنگ‌آمیزی اعتراض خود را به رخ مخاطب می‌کشد. دوستان حزب‌اللهی یقه‌سفید، چرا هیچ‌کدامتان دست عمو ابراهیم را نمی‌بوسید که این‌گونه شفاف پیگیر مطالبات حضرت آقاست؟ حالا هی بنشینید را بنویسید و قهوه بخوریم که حاتمی‌کیا پسرفت داشته است!

فیلم را با اشک دیدم، اشک به حال مردمی که زیر چرخ‌دنده‌های اقتصاد لیبرالی له شدند، حالا باید در پناه حضرت معصومه سلام‌الله‌علیها سرشان را گرم‌کنیم تا جناب رئیس‌جمهور به دیدار با علما برسند، بعد هم با تقبل الله علما دو رکعت نماز زیارت در قرق امنیتی کنار ضریح بخوانند و بدون حتی شنیدن دردهای مردم سوار ماشین‌های دودی بشوند و بروند، خدا کند دوباره دل‌پیچه نگیرند!

 این راهم را بگویم و تمام! در این ماه‌های گذشته به‌حساب می‌خواهیم نظام را نقد از درون کنیم، می‌گوییم سازوکار اعتراض وجود ندارد! مردم چگونه اعراضشان را بگویند؟ این فیلم سرشار از اعتراض به ما نشان دادند که اعتراض و سازوکار بیان آن وجود دارد، مسئله آن جناب آتش‌کارهایی هستند که در جایگاه مشاور نمی‌گذارند گدازه این اعتراضات دامن آقایان را بگیرد. روبروی دوربین‌ها لبخند می‌زنند و تا چراغ پاور دوربین‌ها خاموش می‌شود، دهان منتقدان و معترضان را می‌بندند. پسرم پایان فیلم می‌گفت: استاد شریفی‌نیا چقدر خوب نقش مدیران بی‌لیاقت و بی‌کفایت را بازی می‌کند از ولید تا آتش‌کار!

دست‌مریزاد عمو ابراهیم!

قم / بهمن ۹۸

مطالب مرتبط

دیدگاهی ثبت نشده است.

درج دیدگاه