۸ فروردین ۱۳۹۹ / شعر

تقدیم به مولانا الحسین و ابالفضل العباس صلوات الله علیهم

 

امشب بیا و قرص ماهش را بغل کن
لبخندهای گاه‌گاهش را بغل کن
با چشم‌هایت اذن از مادر بگیر و
آن کودک ابروسیاهش را بغل کن
قنداقه اش را بین بازوهات بگذار
چون حسِّ دریا باش و ماهش را بغل کن
انگشت‌هایش را ببین رو به تو دارد
دستان لبریز از نگاهش بغل کن
در گوش‌هایش با اذان تکبیرگو باش
هل من معین گویان راهش را بغل کن
با نور در چشمان او آیینگی کن
از صبح صادق تا پگاهش را بغل کن

مژگان به‌هم‌پیچیده یعنی لشکر او
عباس را، خیل سپاهش را بغل کن
از خیمه‌ها جز هاله‌ای از تشنگی نیست
آن تشنگان بی‌پناهش را بغل کن
مابین ابروهاش یعنی عمق دریا
با بوسه‌ای آن سجده‌گاهش را بغل کن
وقتی عمود خیمه را در غم کشیدی
آن مشک‌ها و خیمه‌گاهش را بغل کن
می‌بارد از سمت فرات ادرک اخا یش
قرآن بخوان و قتلگاهش را بغل کن

زینب بیا ازحال‌رفته حضرت عشق
آغوش بگشا هرم آهش را بغل کن
یک سمت خورشید است آن‌سو ماه تابان
در این دوراهی بارگاهش را بغل کن

مطالب مرتبط

دیدگاهی ثبت نشده است.

درج دیدگاه