آرشیو برچسب

رباعی

غریبی

از آن روزی که گل بر سینه اش دوخت نگاهم را هزاران بار افروخت چه می شد ای خدایا ! مادر من چو ابراهیم در آتش نمی سوخت من زار و نزار و خسته …ای وای خون بر دل من نشسته… ای وای آرام…

۳۰ بهمن ۱۳۸۵