آرشیو برچسب

شعر آیینی

کربلا انتهای کوچه توست

مثل هرروز ، روز خانه ما 
با قنوت تو می‌شود آغاز 
بعد آغوش می‌گشایی و ما 
به هوای بهشت در پرواز 
  …

۱۱ بهمن ۱۳۹۶

قدمگاه

جرس به صور دمیده است صبح درراه است
شکوه حضرت خورشید در قدمگاه است
قدم به جاده تبسم نمود و جریان شد
به سمت مشرق بی‌انتها بهاران شد

۱۹ آبان ۱۳۹۶

پیمانه انگور ضریح

حرم از عطر قنوت تو معطر شده بود
همه‌ی صحن پر از لاله پرپر شده بود
چند گلدسته در این بحر شناور شده بود
چشم‌ها در پی کوی تو کبوتر شده بود
تا به امداد نگاه تو دم از او بزند
آفتاب آمد تا دست به هو…

۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۶

قنوت کلمات

غزلم را به همین آب روان‌خواهم داد
نفسم را به حریمت جریان خواهم داد
زیر بار غم تو رقص‌کنان خواهم رفت
پیش پای تو در این معرکه جان‌خواهم داد

۸ فروردین ۱۳۹۶

سُرَّ مَن رَ آه….

وقتی‌که آه‌های زمان می‌شود تب‌آه
رنگین‌کمان بخت زمین است روسیاه
آشفته‌اند مردم این روزگار سرد
در بهت غم گرفته یک عصر بی‌پناه
حسرت وزیده است بر این باغ‌های زرد
گم می‌شوم حوالی آن واپسین نگاه

۷ فروردین ۱۳۹۶