آرشیو برچسب

کربلا

لا حول ولا قوه الا بالله

روز دهم يك روز به پهناي تاريخ است . روزي فراتر ازتمام روزها. لحظاتي گسترده تر از تمام لحظاتي كه بر زمين گذشته است . فصلي است تكرار نشدني در حافظه خلقت . حضور در اين روز و درك سوگوارنه طلوع آفتاب محرم تنها…

۱۲ بهمن ۱۳۸۵

حسين سقاي انسانيت آدم

هر چه به كربلا نزديك تر مي شويم هرم دردهاي حسين در جانمان افروخته تر مي شود . روزهاي محرم در يکی پس از  ديگري سپري مي شوند، داغ هاي كربلا كه در حافظه تاريخ ماندگار شده اند . روز هشتم ابتداي عطش خيمه…

۱۰ بهمن ۱۳۸۵

تربت حسين جغرافياي دلدادگي

آنگاه كه به كربلا نزديك مي شويم ، هُرم عطش طف جانها را كباب مي كند. اگر در سطحي نگري هاي مدام باقي مانده باشيم از حسين عليه السلام درك درستي در نخواهيم يافت. پنجره رو به حسين عليه السلام بصيرت مي دهد .…

۱۰ بهمن ۱۳۸۵

وقتي كعبه حسين باشد

 اگر خداوند را مشتري بدانيم ، ايمان داران عالم خريداران آن ، كالاي اين معامله جان و مال است و قيمت آن بهشت جاوداني است كه در قرآن مجيد وعده داده شده است. بعضي از انسانها از ابتداي خلقت تا انتهاي آن ياراي ورود…

۸ بهمن ۱۳۸۵

دايره المعارف عاشقي

از ابتداي نگارشي اين واژه ها تا اين لحظه آن چه بيش از هر چيز ديگر گفته ايم، حكايت داغ انسانيت است، حكايت مصيبت مسلماني ها، حكايت سوگ نفهميدن است. نمي دانيم به كجا مي رويم ؟ و چرا مي رويم ؟ اگر به…

۷ بهمن ۱۳۸۵

اولين مجلس عزا

  حكايت بنده گنهكار، حكايت كسي است كه از نفس اماره غافل است و شايد اين نفس اماره است كه تمام لحظات و ثانيه هاي انسان را به خويش اختصاص داده تا او از ياد پروردگار غافل شود . حكايت انسان زميني حكايت پرنده…

۵ بهمن ۱۳۸۵

غزل بي انتهاي عشق

  حكايت ، حكايت درد و داغ است ، داغ هاي پياپي انسان ، مصيبت واماندن در گرداب لحظات زمين ، درد مسلماني آدمهايي كه پيشاني به مهر ساييده اند، اما بويي از طراوت عبادت نيافته اند و همواره درزمين به دام تعلقات گرفتارند…

۴ بهمن ۱۳۸۵

مسافرداغ هاي كربلا

باران اشك و آه در داغستان خورشيد قتلگاه آنچنان فراگير است كه گويي در اين لحظات زخم خورده آسمان و زمين رنگ ماتم به خود گرفته، اما داغ كربلا ازآن جهت بر سينه تاريخ كوبيده شد تا انسان بداند مصيبت تدين و مسلماني خويش…

۳ بهمن ۱۳۸۵

تیغ و خنجر

عقربه از زمان جلوتر بود باز انگار وقت دیگر بود مثل این روزها نمی مانست به گمانم که عالم ذر بود آسمان …خشک و تشنه می خندید زیر مژگان خاک ها تر بود کسی اینجا شکسته تر می شد رد یک زخم روی آن…

۲۷ دی ۱۳۸۵